|
از هر چه که سخن به میان آید
|
بر چهره ی گل شبنم نوروز خوش است*
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
خیام
نوروز ، جشن پنج هزارساله ایرانیان یادگاری است شکوهمند از مردمی که خرمی وسرسبزی بهاران را آغازین روز سال نام نهادند.زایش و زندگی دوباره ی هستی بجاترین گزینه برای آغاز سال نو است و همین آفرینش و زایش دوباره به مردم می آموزد که همراه بهار اندیشه و سرشت خود را نیز تر وتازه کنند.
هرچند کسی به روشنی پیشینه ی این جشن ایرانی را نمی داند ولی آن گونه که در افسانه های ایران زمین آمده نوروز به زمان جمشید شاه افسانه ای ایران باز می گردد. می دانیم جمشیدپادشاهی است که نزد مردم ایران همواره دوست داشتنی بوده است( تا جایی که همین دوستی زمینه ساز نامگذاری کاخ های پارسه بنام تخت جمشید گردیده).
افسانه های باستانی ما می گوید جمشید ، پس از به شاهی رسیدن:
به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد برآن تخت او شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند مرا آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازآن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار (شاهنامه)
در میان ایرانیان نوروز نمادی از باززایی سرشت جهان و بهره وری بوده است و آیین های وابسته به نوروز همه در راستای خشنودی خدا از مردم و خرمی سرزمین شان است.
از آیین های کمرنگ وابسته به نوروز جشن فروردگان که بیستم اسفند برگزار می شده را می توان نام برد. امروزه زرتشتیان این روز را بزرگداشت روان درگذشتگان می دانند و بنا بر باورهای باستانی روز مرگ سیاوش است.آن چنان که دکتر مهرداد بهار می نویسد ، سیاوش نماد ایزد گیاهی جانباخته (دموزی) است و مرگ سیاوش با مرگ زمستانی گیاهان همراه بوده است.در این ده روز آخر سال سوگواری و سینه زنی و آیین های ویژه ی سوگ سیاوش برگزار می شده.
باور فرود آمدن روان فرَوَشی ها ( نیکوکاران) در هنگام نوروز نیز هنوز در فرهنگ ایران پابرجا مانده است.چنانکه در برخی کرانه ها و کناره های ایران مانند خور بیابانک ، پسین نوروز با شادی به گورستان می روند و شادی نوروز را با روان درگذشتگان خود تقسیم می کنند.
به گفته ی دکتربهار، حاجی فیروز نیز نمادی دیگر از فزونی بخشی و زندگی دوباره است.چهره ی سیاهش نمایانگر بازگشت از جهان مردگان و جامه ی سرخش نیز نماد زندگی و خون دوباره است.این سرخی و سیاهی، مرگ و زندگی را در کنار هم بیان می کند.مرده ای که دوباره زنده می شود ؛ پایکوبی و شادی اش برای باران آوری است.
آیین چهارشنبه سوری که نخست "جشن سوری" نام داشته ، جشنی است برای رفتن به پیشواز بهار و گذر از "گاه سرد سال".واژه "سوری" در ریشه با واژه "سرخی" برابر است و سرخی خود پویایی و جنبش را می رساند.
پس از ده روز سوگواری ، نوروز که برای ایرانیان جشن شادی و باززایی است آغاز می گردد و تا دوازده روز که نماد دوازده ماه سال است پایسته می ماند.روز سیزده نوروز نیز آیین جشن و پایکوبی در" دامن دشت" و "تماشای بهار" برگزار می شده که باز از نمادهای شاد زیستن و خرمی همراه با بهار است.
نوروز ، این یادگار جاودانه و کهن ، در میان جشن های ایرانی آن قدر گیرایی و ریشه ی فرهنگی داشته که هیچ نیرویی توانایی از میان بردنش را در خود ندیده است.پیشاپیش رسیدن نوروز را به شما تبریک می گویم.
* این رباعی را در بیشتر نسخه ها به صورت بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است ثبت کرده اند و این صورت لطیف تر که شبنم بر چهره ی گل نشانده را دکتر باستانی پاریزی در یک نسخه چاپ هند رباعیات خیام یافته اند که به قول خودشان "لطافت شعر را از زمین به آسمان می برد".
پی نوشت: در نوشتار بالا از به کار بردن واژه های عربی پرهیز شده است و متن بجز در نام های خاص همچون "حاجی فیروز" تهی از واژه های عربی نگاشته شده.
برخی منابع و مآخذ:
از اسطوره تا تاریخ ، دکتر مهرداد بهار
شاهنامه فردوسی
لغت نامه دهخدا
بر ساحل کویر نمک ، حکمت یغمایی
نوروزنامه خیام ، به کوشش علی حضوری
هواخوری باغ ، باستانی پاریزی
بی تردید یکی از ترسناک ترین و غیر انسانی ترین نوع مجازات ها ،سنگسار است.سابقه ی این نوع مجازات یا به دیگر سخن شکنجه به یونان و روم باستان و ادیان یهودی و مسیحی باز می گردد که بعدها در اسلام نیز جای خودرا باز کرد.
این مجازات سخت گاه دامن شاعری خوش سخن همچون هلالی جغتایی را گرفت که در سی سالگی توسط متعصبین سنگسار شد(همه این غزل معروف دل خون شد از امید و نشد یار یار من/ای وای بر من و دل امیدوار من او را شنیده ایم).
گاه نیز جهل و نادانی ، دامن هنرمند معروف سه تار ، مشتاق را می گیرد و موجب سنگسار وی در کرمان می شود.
حکم سنگسار امروزه در برخی کشورهای اسلامی از جمله ایران جزء قوانین مجازات اسلامی است و عموما برای عمل شنیع خیانت مرد یا زن دارای همسر مورد اجرا قرار می گیرد.به نظر می آید این نوع مجازات باتوجه به شرایط سخت احرازش عملا قابل اجرا نیست؛ اما در همین چند سال اخیر نمونه هایی از اجرای مجازات سنگسار را در کشور ما می توان سراغ گرفت.
طبق آنچه در شرع آمده برای اثبات زنای محصنه لازم است چهار مرد عادل که شهادتشان مسموع باشدبه صورت کاملا شفاف خود عین عمل زنای محصنه را بدون هیچ واسطه ای و بطور کامل دیده باشند و حتی اگر یکی از آنها برمشاهده ی مستقیم و کامل زنا شهادت ندهد، باید حد بر شاهدان جاری گردد ( و البته می دانیم که شرایط احراز صلاحیت شاهد نیز طبق دستورات اسلامی خود بحثی بسیار پیچیده و مشکل است ).
در تاریخ نمونه ای از این اتفاق را می توان یافت ، آن زمان که مغیره بن شعبه – والی بصره - مرتکب زنای محصنه شد .بدلیل اینکه یکی از چهار شاهد (که البته همگی دورادور صحنه ی زنا را دیده بودند) مانند سه نفر دیگر شهادت نداد ، عمر بن خطاب بجای اجرای سنگسار ، آن سه تن را حد زد.(تاریخ طبری ص1883)
حال به نظر شما آیا امروزه امکان اثبات زنای محصنه با این شکل وجود دارد؟ و اصولا چهار نفری که توانایی شهادت دادن در این زمینه را داشته باشند می توان یافت؟
به نظر می رسد این دستور اسلام ، تنها جهت پیشگیری از انجام این عمل زشت بوده است.دشواریهای اثبات و احراز شرایط اجرای این قانون می تواند ملاکی برای حذف سنگسار از قانون مجازات اسلامی باشد.
امیدواریم هرچه زودتر قوه قضاییه در قانون سنگسار تجدید نظری نماید و حداقل جایگزینی انسانی تر برای آن در نظر بگیرد.
امروز روز زن هم بود؟
روز دفاع از حقوق زنان ؟
خب به ما چه ربطی داره؟ ما که به لطف خدا در آزادی کامل به سر می بریم پس دیگه این قرتی بازیها چیه؟
خدا را سپاس که این قدر آزادی به ما زنان عطا کرده، خدای را شکر که ما را در ایران و زمان حکومت عدالت محور و مهرورز جمهوری اسلامی به دنیا آورد.
موافقاش که نیازی به نظر دادن ندارن
مخالفان هم بیخود دنبال نظردادن نباشن ، که حق نظر دادن برای این پست ندارن!
به فردوسی آن پادشــاه سخن ســــــراینده ی مهر مـــام وطــن
هزاران ســـلام و هـزاران درود که با عشق شهنامه را خوش سرود
به راه وطــــن رنــج بسیـــار برد "عجم زنده کردن" نه کاری است خرد
به سی سال تحقیق و عمری تلاش بسی راز بنهفته را کــــرد فــــاش
دژ محــکـــــم پارســی دری ز خـــاک تن اوســـت چـــون بنگری
چراغـــی که در تنــدبـــاد عرب خموشی گرفت و نهان شد به شب
ز شمع وجــودش فــروزان نمـــود زبـــــان را ز آلـــودگی ها زدود
کنـــــون از پــس ســال های دراز به ســال جدیـــدی که آیــد فــراز
به نـــامـش مبـــارک شود سال ما کز او خــوش شـود بخت و اقبال ما
گرامی بود سال هشتاد و هفت
که بر نام فردوسی پاک رفت
در همین سال سعید به طبرستان لشکر کشید و این ناحیه که هنوز تحت سیطره ی عرب نبود به دست وی محاصره شد.
آنچنان که در تاریخ طبری(صص ۲۱۱۶-۲۱۱۸) و نیز اخبار ایران از کامل ابن اثیر (ص ۲۹۱) آمده ، در این محاصره حسن و حسین و عبدالله بن عمر و تنی چند از اصحاب نیز حضور داشته اند.
باری ، پس از مدتی مقاومت ، سرانجام مردم شهر تسلیم شده امان می خواهند به این شرط که یک نفر هم از ایشان پس از تامین کشته نشود.سعیدبن عاص نیز شرط را می پذیرد ، اما پس از گشودن شهر ، دستور قتل عام مردم را صادر می کند و تنها یک تن را زنده نگه می دارد.
بدین ترتیب فاتح عرب از عبارت موجود در امان نامه سوء استفاده می کند(و نشان می دهد که برادر حقیقی عمرو بن عاص هست!) . با این حساب که قرارداد می گوید: مردم شهر را امان داده تا یک تن از آنها کشته نشود ،یعنی بقیه باید کشته شوند!
گروهی بر این قولند که حسنین نیز در این کشتار بی رحمانه مشارکت داشته اند و این با روایتی که زین العابدین رهنما آورده همخوانی ندارد ؛ بطوریکه روایت شده ، امام حسین پس از این پیمان شکنی ، سعید بن عاص را لایق حکمرانی مسلمین نمی داند و او را مورد سرزنش قرار می دهد.در واقع این اتفاق را شروع اختلاف سلیقه میان حسین(ع) و بنی امیه می دانند.
از سوی دیگر چنانکه کورت فریشلر می نویسد ، "خاندان علی ، طوری به ایرانیان علاقمند بودند که مردم ایران آنها را به چشم عرب نمی دیدند".همین طور "در دوره ی پنج ساله ی خلافت علی (ع) ایرانیان با اعراب نمی جنگیدند".*
از دیگر دلایل نزدیکی میان خاندان علی و ایرانیان ، ازدواج شهربانو ، شاهدخت ایرانی با امام حسین بود که سبب شد ایرانیان فرزندان حسین (ع) را وارث فره ایزدی شاهنشاهان باستانی ایران بدانند و با آنها به احترام بیشتری رفتار کنند.**
همین قرابت و نزدیکی میان ایرانیان و امام حسین موجب شد در واقعه ی عاشورا سی نفر از ایرانیان به حسین (ع) بپیوندند و در راه او کشته شوند.***
با در نظر گرفتن این عوامل و همین طور شخصیت آزادمردی فرزندان علی (ع) این گمانه زنی درباره ی امام حسن و امام حسین بسیار دور از ذهن است.حسینی که پیامش در روز عاشورا به تمام انسانها در سراسر تاریخ این بود:
اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید...
--------------------------------------
برخی منابع و مآخذ:
* امام حسین و ایران - کورت فریشلر ص ۵
**ن.ک ایران در زمان ساسانیان ، آرتورکریستنسن ص۳۶۴
***امام حسین و ایران - کورت فریشلر ص ۱۹۷
حدود هفتاد سال پیش برتلس ، خاورشناس روسی در نخستین کنگره ی فردوسی درباره او چنین تعابیری را به کاربرد:
"فردوسی حماسه ی خود را به تمام نمایندگان آن عرضه می کند و با صدایی رعد آسا به آنها فریاد می زندکه: شما همیشه مظهر و پشتیبان نیکی بوده اید.آماده باشید ، خطر جدیدی در راه است .کشورگشایان جدیدی سربلند کرده اند.به نیاکان خود تاسی جویید تا روزگار سعادت جمشید را دوباره تجدید کنید.
این است مقصود بزرگ حماسه سرای ایران که مقصودی بس بزرگ اما اجرا نشدنی بود...آفتاب بزرگ ایران زمین افول کرده بود و کاخ آرزوهای شاعر فروریخت.این است که شاعر از آنها سیرشده ...مجبور بود آمال و آرزوهای خود را به خاک بسپارد...
فردوسی یکی از بزرگترین شعرای دنیاست که در تاریخ ایران سرنوشت حزن انگیزی نصیب وی شده، تراژدی زندگانی فردوسی با تراژدی ملت ایران به هم آمیخته بود و از این روست که ایران برای تجدید قوای خود همواره دست به دامان این گنجینه ی بی قیاس می زده".
به راستی وطن پرستی فردوسی در میان شاعران و اندیشمندان ایران زمین کم نظیر و شاید بی نظیر باشد.این شور میهنی فردوسی است که او را از "عنصری" ها و "فرخی سیستانی" ها جدا می سازد.وگرنه فردوسی نیز می توانست با پیوستن به دیگر شاعران درباری زندگی شاهانه ، اما بی ارزشی برای خود مهیا سازد، اما ترجیح داد برای همیشه ایرانی بماند و گوهر پربهای لفظ دری را درپای خوکان نریزد.ترجیح داد زبان پارسی زنده بماند ، حتی اگر همه ی نقد عمر خویش را در این راه بگذارد.
پس از تجربه ی نسبتا موفق ملی رسانه های غیر دولتی در نامگذاری سال ۸۶ به نام کوروش کبیر جمعی از دوستان اینترنتی ،و از جمله بهزاد عزیز پیشنهاد نامگذاری سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی را داده اند.
پیشنهاد بسیار پسندیده ای است و امیدواریم با تداوم این حرکتها نام عاشقان این میهن بیشتر بر زبانها و دلهای مردم ما جاری شود؛باشد که از این راه ادای دینی به این بزرگ مرد ادبیات ایران کرده باشیم.
از دوستانی که توانایی طراحی لوگو و آرم و... دارند دعوت می شود با پیوستن به این فراخوان ملی گوشه ای از زحمات عمر حکیم توس که بی شک بیشترین سهم در حفظ زبان فارسی و داستانهای ملی ما دارد را جبران نماییم.
روزهای از دست رفتن استقلال ملی ایرانیان را با هر حالتی که در نظر بگیریم روزهای اندوهباری هستند.چه آن گاه که اسکندر این سرزمین را تسخیر کرد و چه آن زمان که سرداران عمر خطاب این استقلال را درهم شکستند و سلطنت خسروان ایران قسمتی از امپراطوری بزرگ اسلامی شد، چه روزهایی که مغولان این سرزمین را درنوردیدند و درهم شکستند.در این میان تاثیرگذارترین حمله به ایران را حمله اعراب می دانیم ؛ زیرا این هجوم تغییرات زیادی در ابعاد زندگی اجتماعی ، فرهنگی و آیین های ایرانیان به وجود آورد و در واقع کشور ما را وارد مرحله ی جدیدی از تاریخ خود نمود.
گاه این پرسش به وجود می آید که گسترش اسلام در ایران به چه شکل بوده است .اگر تصور کنیم با فتح مداین و قادسیه و سایر شهرهای ایران ، ایرانیان آیین جدید را پذیرا می شدند تصوری است خطا ؛ زیرا می بینیم که سرداران اسلام پس از تسخیر هر شهر معاهده ای با بزرگان آنجا می نوشتند که به عنوان نمونه می توان به این نامه برای مردم آذربایجان اشاره نمود:
"این امانیست که عتبه بن فرقد عامل عمر بن خطاب ، امیر مومنان به مردم آذربایجان می دهد، از دشت و کوه و اطراف و و دره ها و اهل دین ها که جان و مال و دینها و ترتیبات دین همگیشان در امان است ، به شرط آنکه جزیه بدهند به قدر توانشان"
و در امان نامه ها که برای اکثر شهرهای ایران نوشته شده تقریبا همین عبارات به همراه این جمله به چشم می آید که نشان از روحیه ی سیادت طلب اعراب است:
"هرکس مسلمانی را ناسزا گوید تنبیه می شود و اگر او را بزند خونش را می ریزیم. "
چنانکه می بینیم که در سالهای نخستین ، مردم سرزمین های تحت سیطره ی مسلمانان در انجام فرائض دینی خود آزاد بوده اند و جز معدودی به دین اسلام وارد نشدند و اکثرا به پرداخت جزیه رضایت می دادند.
دو عامل که موجب ورود ایرانیان به دین اسلام شد نخست شناختن این آیین و اشتراکات فراوانش با دین قبلی شان ، همین طور آسانتر و کم آب و تاب بودن دستورات این آیین نسبت به دین زرتشتی بود.عامل دیگر فشارهای مالی زیادی که از راه جزیه گرفتن خصوصا در زمان خلیفه ی سوم و پس از آن در زمان امویان بر مردم ما آمد است. در زمان خلافت(یا به تعبیر بهتر سلطنت) امویان جزیه های سنگین سبب شد ایرانیان ترجیحا از دین زرتشتی به اسلام متمایل شوند؛ چنانکه ایشان از پیوستن گروه های زرتشتی و مجوس ایران به دین اسلام ابراز ناخشنودی می نمودند ، زیرا بدین طریق درآمد هنگفتی که از طریق دریافت جزیه کسب می کردند به شدت کاسته می شد.
اگر در کنار این عوامل از هم گسیختگی و انحطاط آیین زرتشتی که باعث به وجود آمدن شکاف میان حاکمیت و مردم عادی شده بود را نیز در نظر بگیریم آن وقت می توان به دلایل پذیرش اسلام از جانب ایرانیان پی برد.
ایرانیان در سالهای نخست مسلمانی زبان و فرهنگ بیگانه را نپذیرفتند و حتی در انجام فرائض دینی همچون نمازنیز از زبان پارسی استفاده می کردند.از روی شواهد موجود می توان حدس زد تا حدود قرن سوم هجری نیز این روند تدریجی تغییر دین در کشور ما ادامه داشته است.
هرچند آثار ادبی فارسی از دوران صدر اسلام بسیار کم و ناچیز هست اما می بینیم که فرهنگ پیشرفته ایرانی در همان دوره تاثیر و خدماتش را به خلفای اسلامی نشان می دهد . چنانکه می دانیم نخستین بار یک ایرانی دیوان محاسبات را برای عمر بن خطاب آماده کرد.خلفای اسلام بیشتر تشکیلات اداری خود را به تقلید از روشهای ایرانیان به وجود آوردند. آنچنان که صاحب الفخری گوید دیوان محاسباتی خلفا تا زمان حجاج بن یوسف (یعنی مدتی نزدیک به شصت سال) به زبان فارسی بود و در زمان حجاج بن یوسف توسط یک پارسی این حساب به عربی نوشته شد.
۱- کمتر کسی هست که "همسفر"ی گوگوش و بهروز وثوق را ندیده باشه، پیرتران این قوم که در "سینماهای فاسد دوران طاغوت"! این فیلم را دیدند و فرزندان و نوه هاشون هم به لطف ده ها شبکه ی لس آنجلسی (که برنامه های خود را مجبورند با فیلم های پیش از انقلاب بگذرانند) بارها و بارها این فیلم را دیده اند.موسیقی تیتراژ آغاز این فیلم و ترانه ی معروف " وقتشه ، وقتشه رفتن وقتشه..." یکی از دوست داشتنی ترین ترانه هایی است که گوش کردم(البته ابی هم خیلی خوب و محکم اجراش کرده و با صدای ابی هم قشنگه)
۲- رفتی و بی تو دلم پر درده/پاییز قلبم ساکت و سرده...و صدای دوست داشتنی مرجان بازیگر و خواننده ی قدیمی (البته اگه می شد دو سه تا آهنگ دیگه ش مثل حسودی و اونی که می خواستی تو غبارا گم شدو ... را هم می گفتم)
۳-غروب (چشمای منتظر به پیچ جاده...) از سیاوش قمیشی که واقعا محشره(خیلی سخته انتخاب ۷ترانه ی مورد علاقه ، مخصوصا وقتی به ترانه های قمیشی می رسم).
۴-هر چی می شه کار مشکل تر می شه ، مثلا از معین مجبورم خیلی ترانه انتخاب کنم اما عجالتا اون آهنگ برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم، کفر اگر نباشد این من از خدا گذشتم... را خیلی دوستش دارم.(با تقدیر از ترانه من تو را تا بی کرانها...دوست دارم می پرستم و نیز بسیاری ترانه های خاطره انگیز دیگر مثل همون ترانه ی صد تا باسی ، صدتاسوار زمان کودکی
)![]()
۵- نی و نای چوپون علیرضا افتخاری و هزاران خاطره ی قشنگ . کاشکی افتخاری راه خودش را می شناخت و می فهمید باید در چه مسیری قدم بذاره ، اون وقت شاید در ردیف خواننده های خوب سنتی ایران می تونست قرار بگیره ، خلاصه حیف از افتخاری که خودش خودشو حروم کرد.
۶-راستی این روزها کسی خبر از سیاوش شمس داره؟یادش بخیر خواننده ی خوبی بود...مخصوصا اولین آلبومش که هر وقت ترانه ی دختر ایرونی را می شنوم یاد خاطرات خیلی کمرنگ زمان ۳-۴ سالگی می افتم.
۷-ترانه ی سوغاتی خانم هایده ، به همراه خیلی از ترانه های دیگرش.
***************************************************
خیلی از خواننده های دیگه مثل ابی ، حمیرا ، مهستی و حتی لیلا فروهر بعضا ترانه های زیبایی دارند که من خیلی دوستشون دارم اما تو این لیست کوچولو جا نمی شن.
در ضمن یه عالمه تصنیف زیبای سنتی هم هست (که چون موضوع بازی بیشتر برای ترانه بود) توی لیست جداگانه ای جا می شن ؛ تصنیف های قاصدک ، مرغ سحر ، جان جهان، استادشجریان ، الهه ناز و من از روز ازل استاد بنان ، شب انتظار داریوش رفیعی ، شد خزان بدیع زاده ، الا ای پیر فرزانه و چشم بی سرمه پریسا ، عاشقی محنت بسیار کشید هنگامه اخوان و هزاران تصنیف زیبای دیگه که الان تو ذهنم نیست.
و منم امیدوارم دوستام توی این بازی جالب شرکت کنن .ولی از این سه نفر می خوام حتما حضور فعال به هم برسانند![]()
برابر فارسی تکرار چیه فرانک؟ دوبارگی؟؟؟نه...شاید چندبارگی بهتر باشه...شاید هم نیاکان
پارسی گویت هرگز دچار تکرار نشدند که چند و باره را با هم بیامیزند و این چندبارگی سهم فرزند امروزشان است...
سالها پیش داستانی فولکلوریک از جوان عاشقی که در شب عروسی معشوقش دوبیتی سوزناک و جانسوزی را به آواز می خواند را از پدربزرگم شنیده بودم و این داستان تاثیرگذار و غم انگیز دست مایه ای شد برای این قطعه:
درون کوچه ی تاریک ، تنها
مسیری گنگ را بیهوده پیمود
در این سو روستا خاموش و خالی
هیاهویی دگر آن سوی ده بود
سکوت کوچه های خالی ده
به سرنا و به دف پیموده می شد
به قلب عاشق بیچاره امشب
از این آوا غمی افزوده می شد
هوا ابر است و باران شبانه
فرو می بارد از ابر بهاری
دو چشم مرد عاشق دورترها
به یاد " گلنسا" می کرد زاری
به یاد کوزهْ آب و چشمه ساران
تلاقی نگاه و شرم و لبخند
به یاد حرفهای عاشقانه
میان عاشق و معشوق دلبند
به پنهانی درون دشت گشتن
نوازش کردن و بوسیدن او
چو می گفتش کلامی از جدایی
به تلخی زاین سخن رنجیدن او
دگر امشب رسید آن شام کز آن
سخن ها بود بین او و یارش
امیدش حسرتی گردید جانکاه
فرو می ریخت قلب بی قرارش
نوای سوزناک تار از دور
به جانش زخمه ای جانسوز افکند
ز بغضش پرده ی انکار برداشت
شکایت داشت زاین حال از خداوند
به حسرت با خود اندیشید یک دم
که آیا بخت یارش می شود باز
میان اشک های دیدگانش
به امیدی عبث می خواند آواز:
«هوا ابراست و ابرای پاره پاره
"نسا" را می برن با شمع و لاله
نسایی جان قدم آهسته بردار
که شاید ...
...بخت بازآید دوباره»*
*: دوبیتی میان گیومه همان است که سینه به سینه در میان کویرنشینان به نسل های جدید راه یافته و اتفاقا در آخرین سفر کویری ام ، با آهنگی دلنشین در مایه ی دشتی و همراهی نی از چوپان یکی از همین روستاهای کویری آن را شنیدم.