تبليغاتX
یادداشتهای فرانک
از هر چه که سخن به میان آید

نگاه کن  مرا که  با  نگاه تو

برم ز یاد غصه های خویش را

به جذبه ی نگاه مهربان تو

قرار بخشم این دل پریش را

 

ببین که دست های نیمه جان من

چه آرزو به دل به جای مانده است

برای لمس حس خوب بودنت

در این خیال غم فزای مانده است

 

بیا بیا که باز چون گذشته ها

دوباره کودکی شویم و شادمان

به خنده خنده ، خوشه خوشه از فلک

 ستاره دست چین کنیم نغمه خوان

 

بیا که احتیاج من به  روی تو

همیشه در درون من نهفته است

ستاک ِ*  لحظه های خوب شادی ام

از آفتاب مهر تو شکفته است

 

از آن زمان که رفتی از  کنار من

 اسیر مانده ام در این شب سیاه

 بیا مگر ز شرم ماه روی تو

حصار شب به روشنی شود تباه

-------------------------------------

*ستاک : شاخه ی نورسته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

خوب و بد زندگی ، چیزی نیست جز نگاه ما به اون ؛  خوب که نگاهش کنیم می بینیم که بی دلیل این همه گلایه داریم ، این همه خودمون و دیگران را با اندیشه های منفی از زندگی دلسرد می کنیم.

قطار زندگی اصلا به گلایه های من و شما توجهی نداره و به سرعت باد حرکت می کنه؛ من که مدتیه فقط سعی می کنم از پنجره این قطار زیبایی ها و شگفتی هاشو ببینم و لاغیر...بنابر این فکر می کنم همیشه می شه گفت :عاشقتم زندگی!

***

تو این نزدیک ۲ ماه زندگی مشترکم شاید ۷-۸هزار کیلومتر مسافرتهای تکراری کرده باشم.۳ بار تهران

۳۰ بار به روستای فرانکیه! و ۱ بار به اصفهان.اما باز هم دلم سفر می خواد.

***

خدا خیرش بده مارک شیلد استرالیایی را که برای اولین بار در عالم داوری به نفع ایران گرفت ، همین طور اون مهاجم عربستان که به آرش برهانی گفته بود بکش تو خاکی، وگرنه معلوم نبود چه بر سر ایران بیاد!

خدا کنه اگه ایران به جام جهانی هم نمی ره هیچ وقت از عربستان سعودی نخوره...من یکی که بدجوری بدم میاد از این تیم نمی دونم عربهام همین حسو به من دارن یا نه

***

به شدت منتظر اول مهرم.

راستی شما اون سرودهای "هم شاگردی سلام" و "صبح است اول مهر" را یادتونه؟

دلم هوای شنیدنشو داره.

***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

تا هست بن تاک وفرح بخش هوایی

هرگز نکنم از می و پیمانه جدایی

 

چون خاک شوم از گل من جام بسازید

نوشید و بگویید که ای دوست کجایی

 

دارم هوس باده نابی که به یک جام

سرمست ز ساقی بستانم  دو سه تایی

 

گفتا به غلط تاک "نه از بهر نبید است"

من در عجبم زین همه گفتار خطایی

 

می نوش و مکن شکوه ز بیش و کم دنیا

کاین چرخ ستم پیشه نکردست وفایی

 

یاد آر شب و دامن صحرا و می ناب

یاد آر که در خلوتمان بود صفایی

 

پیمانه چنین بانگ برآورد: فرانک!

بی باده گلرنگ در این شهر چرایی؟

دهم شهریور ۸۷ - یزد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

همایون شجریان اولین تجربه مستقل خود برای  اجرای کنسرت در ایران را با موفقیت سپری کرد.

نیازی به توضیح نیست که اجرای برنامه لایو آن هم در حوزه موسیقی سنتی همواره هیجانات و دغدغه های خاص خود را دارد.

 خصوصا  ساز و  آواز آن هم در حضور انبوهی از علاقمندان به موسیقی  همیشه محکی سنگین برای آوازه خوانان سنتی است و لااقل در میان نسل جدید  سنتی خوانان همواره شاهد این بوده ایم که اجراهایشان خالی از اشکال نبوده است.

اما همایون به لطف یک دهه تحربه همراهی بزرگترین استاد آواز ایران یکی از با تجربه ترین های نسل جدید به شمار می آید.فرزند خلف شجریان بزرگ ، در حالی تصمیم به برگزاری اجرای کنسرت در ایران گرفت که حد اقل ۳-۴ سال پیش نیز توانایی این کار را داشت. اما همایون صبر کرد تا به پختگی کامل برسد و آن وقت به اجرای کنسرت بپردازد.

دیشب ، شب آخر اجرای گروه دستان در تالار وزارت کشور برگزار شد.

برنامه با قطعی یک ساعته برق سالن همراه بود و همین عامل سبب شد استاد محمدرضا شجریان پیش از اجرای همایون و گروه دستان با لحنی انتقاد آمیز نسبت به مسئولان وزارت کشور از مردم به خاطر صبوری شان تشکر کند.

استاد شجریان با بیان اینکه مسئولین قصد شیطنت و سنگ اندازی سر راه اجرای این گونه  برنامه ها را دارند تصریح کرد مطمئن باشید تا زبان فارسی هست موسیقی سنتی هم هست و تلاش  این افراد برای جلوگیری از به وجود آمدن این گونه اجتماعات بی نتیجه است .

سخنان صریح و بی پرده استاد شجریان با تشویق و ابراز احساسات حاضرین در سالن همراه شد ، به گونه ای که همه رنج و خستگی به وجود آمده بر اثر قطع یک ساعته برق را فراموش کردند.

هر چند برنامه گروه دستان محکی جدی برای توانایی های همایون شجریان نبود و من معتقدم از همه ظرفیت و توان خود برای اجرا بهره نبرده بود ، اما در مجموع هم همایون و هم گروهش بسیار قوی و مسلط برنامه را اجرا کردند.خصوصا ساز و آواز بیات اصفهان خیلی زیبا و  شنیدنی بود.

تصنیف وطن با شعر سیاوش کسرایی ، ناخودآگاه اشکها را جاری می کرد و باعث می شد بغضی سنگین قلب شنونده را بفشارد.هنگام اجرایش به هنرمندانی نگاه می کردم که هر یک در گوشه غربت هنر ملی خود را دنبال می کنند ، مسلما در غربت مسئولین سالنهای خارجی فکری به حال برق می کنند که برنامه این چنین به هم نریزد...

و البته به عنوان سورپرایز برنامه  در بخش پایانی استاد محمدرضا شجریان بدون آمادگی قبلی به بالای صحنه آمد و با همراهی گروه دستان ، نوای حزن انگیز مرغ سحر را در سالن طنین انداز کرد ؛ باشد که نغمه آزادی نوع بشر همراه با پرکشیدن بلبل پربسته سروده شود و شام تاریک ما را خدا  سحر کند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط فرانک  |