|
از هر چه که سخن به میان آید
|
توصیفات فوق العاده نظامی از این صحنه ی داستان بسیار تاثیرگذار است. آن راز و نیاز دوست داشتنی و دل انگیز مجنون با خدا :
یارب به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم
کاو ماند اگرچه من نمانم
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سرنوشتم
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشق تر از این کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن
لیلی طلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست برجای
بستان و به عمر لیلی افزای...
اگر دسترسی به لیلی و مجنون نظامی دارید حتما این قسمت را کامل بخوانید و همین طور اگر کاست راست پنجگاه استاد شجریان را دارید طرف دومش را که چند بیت از این مثنوی زیبا را با همراهی تار لطفی در شوشتری اجرا کرده ، بشنوید.
دل صید غم و لابه به صیاد نکرد
پروانه به گرد شمع جان باخت ولی
در محضر عشق هیچ فریاد نکرد
از دور "ماه گل" زن میرزا هدایت را می بینم که با چند تکه بزرگ هیزم به طرف مطبخ خانه شان می رود، لابد امروز آرد خمیر کرده برای نان.
ابوالقاسم را می بینم که سوار موتور ایژ از ته جاده با انبوهی از علوفه به سمت آبادی می آید.
"اندیشه" ، دختر دم بخت سیدقاسم را می بینم که رخت ها را در کنار جوی آب می شوید و چادر سفید با گل های صورتی ریزش را که از سرش افتاده بروی سر می کشد.
کودکانی را می بینم که در میان آبادی با هیاهوی فراوان سرگرم دویدن و بازیهای کودکانه اند.
صدای دلنشین زنگوله گوسفندانی را می شنوم که عصرهنگام پس از بازگشت از چرا به سمت خانه های صاحبان خود می روند.
مردان و زنانی را می بینم که هیچ کدام نه خبر از برکناری وزیر کشور دارند و نه خبر از انتخاب اوباما در آمریکا ، نه خبر از نرخ امروز نفت و دلار دارند و نه حتی مایلند خبر داشته باشند.
دنیای اینجا ، به همان اندازه که از شهرنشینی دور است از هیاهوی جهان دیوانه نیز دور است.
و من این یک ساعت این دنیا را با هزار سال آن دنیا معامله نمی کنم.
یکی نیست بهش بگه آقای مهاجم! اگه گل نمی تونی بزنی لااقل برای دفاع سپاسی دیگه بازی نکن
دیروز چقدر روی اعصاب ما راه رفت این پرسپولیس،من که از دقیقه ۷۵ تلویزیون را خاموش کردم(هرچند دوباره روشن شد!).تو این فصل فقط و فقط تو آزادی حریف تیم ها می شن، اون هم با این همه بازیکن.
آفرین به خودم برای کشف این استعداد
و هزارآفرین به این همه ذوق و استعداد مهناز.
غیر از تو دگر یار در این خانه ندارم همراز به غیر از دل دیوانه نـدارم
یک دوست نباشد که بگویم غم دل را راهی بسوی مسجد و میخانه ندارم
در بزم شنیدم که نوای نی و مطرب می گفت دگر ناله مستـــانه ندارم
بردم به بر پیر مغان قصه ی دل را گفتا : منشین! طاقت افسانه ندارم
یک جام طلب کردم ازآن ساقی مــهرو گفتا که می عشق به پیمانه ندارم
پروانه صفت سوختم از آتش و آن شمع گفتا خبــر از سوزش پروانه نـدارم
غیری طلبـیدم که بگویم غم دل را گفتا که سر و کار به بیگانه ندارم
مهناز ِ گرفتار منم در طلب دوســت در عمر غمی جز غم جانانه ندارم
پریشب در همین مسجد برنامه فرهنگی ویژه ای بمناسبت شهادت امام جعفرصادق برپا بود و ما هم با کمک بلندگوهای گوش دشمن کر کن مسجد از کل برنامه مستفیض می شدیم .
در همین حال و هوا یک لحظه احساس کردم مداح برنامه شعر آشنایی را با لحنی شبیه آغاسی دکلمه می کنه :
...باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم...{مقداری سکوت}
...یا حسین!
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم...!
هرچه فکر کردم نفهمیدم امام حسین از شاعر خواسته ازین عشق حذر کنه ، یا خدا یا امام جعفرصادق اما به دانسته هامون اضافه شد که فردا اگر اصلا عنوان شد فریدون مشیری این شعر را خطاب به معشوق آسمانی سروده تعجب نکنیم و احیانا شاخ در نیاریم.
وقتی این شعر خطاب به معشوق آسمانی باشه دیگر شک نکنید که شراب خیامی ، شراب عرفانی است و معشوق حافظ و سعدی فقط و فقط خداست؛ خدایی که گاهی دلبرانه حافظ را وادار می کند به سرودن که:
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حــریــف شهر و طریق سفر نکرد
گفتم مگر بگریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
بزودی اینجا نیز خواهم نوشت.
به یک کرشمه، ربوده چشمت ، توان ز یوسف ، دل از زلیخا
سواد مویت ، شکنج سنبل ، صفات رویت ، ورق ورق گل
کشیده مستان قدح قدح مل ، ز جام لعلت بجای صهبا
به کلک ایجاد ، اگر نبودی، فروغ مهرت ، کــجــا نمـودی
به چشم هستی ، ز بی وجودی ، وجود آدم نمــود حوا
ظهور خود خواست جمال بی چون به کسوت غیر ، زغیربیرون
گهی در آمد به چشم مجنون ، گهی بر آمد ، به حسن لیلا
هم اوست عاشق هم اوست معشوق هم اوست طالب هم اوست مطلوب
هم اوست خسرو هم اوست شیرین هم اوست وامق هم اوست عذرا
فقیه ما را ، ز می ملامت ، مکن خدا را برو سلامت
که در حقیقت ، گناه پنهان ، ز طاعتی به ، که آشکارا
چمن طرب خیز ، بهار دلکش ، نسیم گلبیز ، شراب بی غش
چو هست فرصت ، بخواه و در کش به روی ساقی می مصفا
به جام هستی ، می الستی ، بریز ساقی ، به عین مستی
ترانه سر کن ، چو خوش نشستی ، به رغم دشمن ، به کام یغما
چو عشق بازی ، مدار « یغما » غم از ملامت ز جور خوبان
چه بیم دارد ، ز موج و طوفان ، کسی که باشد ، غریق دریا
"یغمای جندقی"
حیف است گیاه دگر از خاک برآید
"یغمای جندقی"
امسال که گذشت اما برای سال بعد تصمیم گرفتم همه درختهای اضافی باغ را از ریشه در بیارم و بجاش از این انگورهای قرمز بکاریم!![]()

انگور قرمز میوه ای است که فوق العاده برای قلب مفیده...مصرفشو فراموش نکنید لطفا.
البته الان هم کم نیستن! نوزده تا درخت انگور قرمز داریم اینجا ...