|
از هر چه که سخن به میان آید
|
امسال قرار بود برنامه ریزی منظمی داشته باشم که بتونم هر روز چند خطی در اینجا بنویسم...اما شاید به قول کویر تعطیلی فکر به سراغم اومده بود... به هرحال چون نمی خواستم فروردین ۸۸ هم در آرشیو بلاگم دست نوشته ای باقی بمونه این لحظات آخر دست به کار شدم!!!
چند روز پیش در فرهنگسرای شهرداری یزد (سالن بقول فردوسی«بیچاره ای» با ظرفیت حدود ۵۰۰ نفر) یک کنسرت موسیقی سنتی برگزار شد.دیدن این برنامه چند نکته را در ذهن من ایجاد کرد ؛ نخست اینکه در میان گروه های موسیقی- به تبع شجریان - حتما بایستی به جای ویلن ،از کمانچه بهره گرفته شود ولو اینکه نوازنده ، بر ویلن مسلط تر باشد تا کمانچه!
همه نوازندگان سازهای آرشه ای به خوبی می دانند که وسعت صدادهی ویلن خیلی بیشتر از کمانچه و دیگر سازهای ایرانی است و نواختن کمانچه یک سری ریزه کاری های منحصر به خودش را داره.ای کاش کمانچه نواز گروه از همان ویلن در گروه بهره می گرفت. اصولا تعصب بیجا روی عدم کاربرد ویلن بی معنی است.
نکته دیگر این بود که بهتر است خواننده ، قبل از اجرا لااقل نگاهی به متن شعر و تصنیف بیاندازد تا وقتی به مصرع:
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
می رسد به جای پیرهنم ، نخواند سینه ام
نکته دیگر صدابرداری صحیح هست که در این برنامه رعایت نشده بود و هنگام گروه نوازی تنها صدای سنتور رهبر گروه به گوش می رسید.
و نکته ی پایانی اینکه نصف حاضرین در سالن جایی برای نشستن پیدا نکردند و ایستاده برنامه را دیدند!