|
از هر چه که سخن به میان آید
|
آتاتورک در جواب می گوید: ماملتی هستیم که چندصد سال پیش به فتح و فیروزی در این سرزمین ساکن شده ایم و از این روی ادب و فرهنگی که در خور ملتی قدیم باشد نداریم.برای اینکه ملیت خود را استواری بخشیم از چنین تلقیناتی ناگزیریم . در وهله اول خودمان باور می کنیم و پس از چند قرن دیگران نیز می پذیرند.سپس افزود : شما ایرانیان که از چندین هزار سال پیش مسکنی موروثی دارید و حکما و دانشمندان و شعرایی بزرگ پرورده اید ، مفهوم این موهبت را در نیافته اید.درست است که به فردوسی از نظر شعر و ادب می بالید، اما به این معنی پی نبرده اید که شاهنامه سند مالکیت ایران است و به منزله ورقه هویت شماست. من ناگزیرم برای ملت ترک چنین سوابقی را خود دست و پا کنم.
من نمی خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند
دوستان گریان شوند و دیگران گریان کنند
من نمی خواهم که فرزندان و نزدیکان من
ای پدر جان، ای عمو جان، ای برادر جان کنند
من نمی خواهم برسم سوگواری یا خبر
در جراید قصه مرگ مرا اعلان کنند
من نمی خواهم پی تشییع من خویشان من
خویش را از کار وادارند و سرگردان کنند
من نمی خواهم پی آمرزش من قاریان
با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند
من نمی خواهم که اشعار من و آثار من
ثبت در دفتر کنند و جمع در دیوان کنند
من نمی خواهم که در ترحیم من یاران من
مجلسی سازند و تحسین مرا عنوان کنند
آنچه در تحسین من گویند بهتانست و بس
من نمی خواهم مرا آلوده بهتان کنند
من نمی خواهم بکوی خانه ام همشهریان
شامگاهان ز این سوی و آن سوی آتشخوان کنند۱
من نمی خواهم خدا را بیگناهی گوسفند
بهر اطعام عزاداران من قربان کنند
من نمی خواهم که از اعمال ناهنجار من
ز ایزد منان تمنا بخشش و غفران کنند
جان من پاکست و چون جان پاک باشد باک نیست
خود اگر ناپاک تن را طعنه نیران کنند
من نمی خواهم و گرچ این خواستن بس نابجاست
کاین تن فرسوده ام را دفن در تهران کنند
در نمكزاري كجا از هر طرف فرسنگ هاست
پيكرم را بي كفن، بِي شستشو پنهان كنند
حبیب یغمایی
بیست و چهارم اردی بهشت ماه ، بیست و پنجمین سالگرد درگذشت حبیب یغمایی ، مدیر مجله ی ادبی یغما است. یادش گرامی که در هیاهوی زمانه ی خود پاک زیست و نامش جاودانه ماند.
-----------------------------------------------------
۱- در منطقه ی خور بیابانک ، رسم است پس از خاکسپاری میت ، در مقابل خانه ی او و میانه ی کوچه اش ، آتش افروزی کنند و مردان سوگوار بر در سرای او و در دو سوی کوچه می ایستند.شاعر به این آیین اشاره دارد.سعی می کنم بیخودی به زمین و زمان گیر ندم و زندگیمو بکنم؛ و واقعا هم وقتی با خودت و دیگران بیخودی مشکل نداشته باشی تازه معنای زندگی را درک می کنی.
***
کاش شجریان و فرهنگ شریف خاطرات روزهای خوب "پیوند مهر" و "شب زنده دار" و ... را با انتشار "آه باران" از بین نمی بردند.در این اثر اخیر شجریان نشان داد تا چه حد از روزهای خوب دهه ۶۰ و ۷۰ فاصله گرفته.همین طور دیگر از آن پنجه سحرآمیز فرهنگ شریف نشانی نیست.
ما نسلی هستیم که نوا و دستان وبیدادو قاصدک و ... علاوه بر زیبایی و منحصر به فرد بودنشان ، برایمان یکی از بهترین کلاسهای آموزش موسیقی بوده و از شجریان انتظار داریم اگر اثر جدیدی منتشر می کند در آن نکته ی جدید و سخن تازه ای برای عرضه داشته باشد.
به نظر من شجریان اگر بعد از "فریاد" دیگر اثری منتشر نمی کرد نه تنها کم نگذاشته بود بلکه یک خداحافظی با شکوه از دنیای موسیقی می کرد...

***
بیژن ترقی نیز به خیل دلشدگانی همچون پرویز یاحقی و علی تجویدی و دیگر یارانش پیوست.
عمری با آتش کاروانش و برگ خزانش زندگی کردیم و همراهش از زمانه ای که درآن محبت شده همچون افسانه گلایه کردیم...یادش گرامی باد.