|
از هر چه که سخن به میان آید
|
توهین به استاد شجریان ، خواننده ی آثار برجسته ای همچون بیداد و دستان و ... که برخی از این آثار در رده ی میراث ملی به ثبت رسیده اند، نشان دهنده ی سطح خفیف شعور و بینش خود اهانت کننده است.
همگان واقفند که هیچ کدام از هنرمندان معاصر ما به اندازه استاد شجریان همراه و همگام با مردم نبوده اند.
-چه پیش از انقلاب که به دلیل سیاستهای ناروای رژیم سابق ایشان تلویزیون را تحریم نمودند.
-چه در جریان انقلاب و این همه اجرای سرودهای حماسی و احساس برانگیز به همراه چاووش.
-چه در دوران جنگ.
-چه آن هنگام که در رودبار و بم ، زمین لرزه های ویرانگر موجب اندوه مردم گشت.
-چه در انتخاب متناسب متن اشعار آوازی با زمان و زمانه.
در تمام این ادوار "مردمی" بودن ، صفت برازنده ی استاد شجریان است.
امروز هم اگر استاد خود را جزئی از خس و خاشاک می داند از روی همین همراهی با اکثریت جامعه است و در واقع چوب همین مردمی بودن خود را می خورد.
در نوشتار انصارنیوز رسانه ی دولتی عامل حفظ موسیقی سنتی ذکر شده ، عجبا رسانه ای که موسیقی را به همراه گل و بته و آبشار و... پخش می کند و حتی فیلم "دلشدگان" را به دلیل وجود ساز های سنتی به صورت نصفه و نیمه و بی سروته نمایش می دهد و کلا از نشان دادن "ساز" هراسناک است به عامل حفظ آثار موسیقی بدل می شود و استاد شجریان که شناسنامه ی موسیقی ایرانی است "غیرمردمی" اطلاق می گردد.
ظاهرا از دید آقایان "هنرمند مردمی" آن کارگردانی است که از یوسف نبی، یوزارسیفی می سازد که در مصر به سفرهای استانی رفته و با تقسیم بندی گندمها ، یارانه ها را هدفمند می کند تا فاصله ی غنی و فقیر را کاهش دهد!
شجریان برای معروف و محبوب شدن به تلویزیون احتیاجی نداشته و ندارد، خصوصا رسانه ی به اصطلاح ملی.اگر شجریان را تلویزیون به شهرت رسانده بود، پس در سی سال اخیر از وی درخارج از کشور نباید استقبالی می شد.
نویسنده ی بی حیا تا آنجا وارد حریم خصوصی زندگی استاد می شود که وی را به تعدد زوجات متهم می نماید.این در حالی است که استاد ابتدا از همسر اول خود جدا شد و پس از آن مجددا ازدواج کرد.
بی شرمی تا آنجا ادامه دارد که همایون نیز بی بهره نمی ماند و به جای نقد اصولی (که البته در قاموس نویسنده جایگاهی ندارد) به تهمت زدن درباره ی رانت و بهره برداری از صداو سیما برای به شهرت رساندن همایون می نویسد.البته این روش اتهام زدن برای مردم ما کاملا آشنا می نماید.
امیدواریم همانگونه که در فحشنامه ی انصار آمده "رئیس غیور(!) صدا و سیما ، صدا و تصویر شجریان را دیگر پخش نکند و موجبات سوء ظن به استاد را فراهم نکند.
آرزوی هر ایرانی این است که بار دیگر به مناسبت یک جشن واقعا ملی ، سرود خاطره انگیز و جاودانه"ایران ای سرای امید" را از تلویزیون بشنود اما؛
امروز دوران "ایران ای سرای امید" نیست و در این بهت و نومیدی که در چهره ی هر ایرانی دیده می شود، تنها چیزی که اصلا وجود خارجی ندارد انتظار رسیدن "سپیده" است.