تبليغاتX
یادداشتهای فرانک
از هر چه که سخن به میان آید

چهارده مرداد ، سالگرد مشروطیت ایران است ، مشروطیتی که  به دلیل جهل عمومی مردم و نا آگاهی از مواهب و فواید و از همه مهم تر طریقه استفاده از حقوق و قوانین آن با شکست روبرو شد

بررسی تاریخ مشروطه بدون درنظر گرفتن مخالفان آن امکان پذیر نیست.و البته می دانیم که در میان طبقه روحانی جامعه نفر اول مخالفان مشروطیت کسی نیست جز شیخ فضل الله نوری.

شیخ فضل الله نوری یکی از برجسته ترین روحانیون زمان خود و از نظر علوم دینی هم ردیف و چه بسا بالاتر از بهبهانی و طباطبایی ، دو روحانی مشروطه خواه ایران بود.

در بدو امر چنین به نظر می رسد که تا شیخ فضل الله تا حدی با مشروطه همراه و همگام نیز بوده است و آن گاه که احساس کرد مشروطیت تا حدودی با قوانین شرعی مخالف است ، میانه اش با ملیون و مشروطه طلبان جدایی افتاد.

اساس حرف شیخ این بود که به موازات مجلس شورا باید یک هیات نظارت بر تصویب قوانین و تطابق آن با شرع وجود داشته باشد(چیزی نظیر شورای نگهبان در جمهوری اسلامی) و البته مشروطه را مشروعه می خواست ؛ و روشن است که مشروطه مشروعه نسخه ای دیگر از همان دیکتاتوری خواهد بود.

شیخ فضل الله اگرچه از علما بزرگ تهران بود ولی وضع او وضع اعیانیت بود.از بعض کلمات شیخ فضل الله معلوم می شود که مسلک مشارالیه با مسلک سایر علما مخالف بود. از آن جمله یکی از ثقات نقل کرد: وارد شدم بر حاج شیخ فضل الله در حالتی که سفره نهار او گسترده بود و اقسام غذاهای لطیفه و مربیات مشتبهه و لحوم طیر ممایشتهون نیز حاضر بود.سفره او را از سفره صدر اعظم ایران بهتر دیدم.

ناظم الاسلام کرمانی در باره مذاکراتش با شیخ فضل الله پیرامون تنبیه میرزا محمدرضا(از مبارزان مشروطه در کرمان) می نویسد:

شیخ رو کرد به مجد الاسلام و گفت: " گفتم که مفسد و شریر را باید سیاست و تنبیه نمایند ما اهالی ایران شاه لازم داریم ، عین الدوله لازم داریم ، چوب و فلک و میرغضب لازم داریم ، ملا و غیر ملا ، سید و غیر سید باید در اطاعت حاکم و شاه باشند.برای یک نفر آخوند که چوب خورده است نمی توان مملکت را به هم انداخت.این اقدام تو مثل آن مهملاتی است که در روزنامه می نویسی ، مشروطه و جمهوری را در روزنامه اسم بردن و منشاء فساد شدن مشروع نیست".

شیخ مشروطیت را نغمه بیگانه می دانست و  در برابر مشروطه خواهان در موضع مخالف قرار گرفت .این مخالفت سرانجام میانه او و ملیون را خونین کرد و شیخ در مسیری قرار گرفت که خود نیز متصور نمی شد؛ مسیر حمایت از شاه.

 همین شیخ فضل الله نوری بود که  مجلسی از بعضی روحانیون در باغشاه تشکیل داد ، در این مجلس شیخ الاسلام کردستان چنین بیان داشت:

ما نمایندگان ملت کردستان به صدای رسا که عموم سفبرا و نمایندگان دول هم جوار هم بشنوند – صریحا می گوییم  ما ملت بی عقل و بی تمیز شایسته نعمت مشروطیت نیستیم! و مزاج مملکت ایران هنوز استعداد این نوشدارو را ندارد! ما هنوز قیم لازم داریم.

حاج شیخ فضل الله نوری چون از باغ شاه به خانه بازگشت به مردم گفت:

الساعه از باغشاه می آمدیم و فاتحه مشروطه را خوندیم و قهوه آن را خوردیم!

و محمدعلی شاه به واسطه همین مجلس باغ شاه بود که مجوز شرعی سرکوب آزادیخواهان را کسب کرد.

سرانجام شیخ ،  پس از پیروزی مشروطه خواهان با محاکمه و اعدام در میدان توپخانه رقم خورد.

 آنچه شیخ فضل الله را با سایر مخالفان مشروطه متمایز می کند این است که مانند دیگران ، آن دم که می توانست با پیوستن به صف ملیون جان خود را از مرگ برهاند ، رنگ عوض نکرد و همچنان بر موضع خود ایستادگی کرد و البته مرگ را بر پناهنده شدن به سفارت خانه بیگانه ترجیح داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط فرانک  | 

در سال ۳۰ هجری پس از آنکه ولید در حال مستی نماز صبح را چهار  رکعت خواند، عثمان ناگزیر  سعیدبن عاص (برادر عمرو بن عاص معروف)  را جانشین وی نمود.

در همین سال سعید به طبرستان لشکر کشید و این ناحیه که هنوز تحت سیطره ی عرب نبود به دست وی محاصره شد.

آنچنان که در تاریخ طبری(صص ۲۱۱۶-۲۱۱۸) و نیز اخبار ایران از کامل ابن اثیر (ص ۲۹۱) آمده ، در این محاصره حسن و حسین و عبدالله بن عمر و تنی چند از اصحاب نیز حضور داشته اند.

باری ، پس از مدتی مقاومت ، سرانجام مردم شهر تسلیم شده  امان می خواهند به این شرط که یک نفر هم از ایشان پس از تامین کشته نشود.سعیدبن عاص نیز شرط را می پذیرد ، اما پس از گشودن شهر ، دستور قتل عام مردم را صادر می کند و تنها یک تن را زنده نگه می دارد.

بدین ترتیب فاتح عرب از عبارت موجود در امان نامه سوء استفاده می کند(و نشان می دهد که برادر حقیقی عمرو بن عاص هست!) . با این حساب که قرارداد می گوید: مردم شهر را امان داده تا یک تن از آنها کشته نشود ،یعنی بقیه باید کشته شوند!

گروهی بر این قولند که حسنین نیز در این کشتار بی رحمانه مشارکت داشته اند و این با روایتی که زین العابدین رهنما آورده همخوانی ندارد ؛ بطوریکه روایت شده ، امام حسین پس از این پیمان شکنی ، سعید بن عاص را لایق حکمرانی مسلمین نمی داند و او را مورد سرزنش قرار می دهد.در واقع این اتفاق را شروع اختلاف سلیقه میان حسین(ع) و بنی امیه می دانند.

از سوی دیگر چنانکه کورت فریشلر می نویسد ، "خاندان علی ، طوری به ایرانیان علاقمند بودند که مردم ایران آنها را به چشم عرب نمی دیدند".همین طور "در دوره ی پنج ساله ی خلافت علی (ع) ایرانیان با اعراب نمی جنگیدند".*

از دیگر دلایل نزدیکی میان خاندان علی و ایرانیان ، ازدواج شهربانو ، شاهدخت ایرانی با امام حسین بود که سبب شد ایرانیان فرزندان حسین (ع) را وارث فره ایزدی شاهنشاهان باستانی ایران بدانند و با آنها به احترام بیشتری رفتار کنند.**

همین قرابت و نزدیکی میان ایرانیان و امام حسین موجب شد در واقعه ی عاشورا سی نفر از ایرانیان به حسین (ع) بپیوندند و در راه او کشته شوند.***

با در نظر گرفتن این عوامل و همین طور شخصیت آزادمردی فرزندان علی (ع) این گمانه زنی درباره ی امام حسن و امام حسین بسیار دور از ذهن است.حسینی که پیامش در روز عاشورا به تمام انسانها در سراسر تاریخ این بود:

اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید...

--------------------------------------

برخی منابع و مآخذ:

* امام حسین و ایران - کورت فریشلر ص ۵

**ن.ک ایران در زمان ساسانیان ، آرتورکریستنسن ص۳۶۴

***امام حسین و ایران - کورت فریشلر ص ۱۹۷

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

روزهای از دست رفتن استقلال ملی ایرانیان را با هر حالتی که در نظر بگیریم روزهای اندوهباری هستند.چه آن گاه که اسکندر این سرزمین را تسخیر کرد و چه آن زمان که سرداران عمر خطاب این استقلال را درهم شکستند و سلطنت خسروان ایران قسمتی از امپراطوری بزرگ اسلامی شد، چه روزهایی که مغولان این سرزمین را درنوردیدند و درهم شکستند.در این میان تاثیرگذارترین حمله به ایران را حمله اعراب می دانیم ؛ زیرا این هجوم تغییرات زیادی در ابعاد زندگی اجتماعی ، فرهنگی و آیین های ایرانیان به وجود آورد و در واقع کشور ما را وارد مرحله ی جدیدی از تاریخ خود نمود.

گاه این پرسش به وجود می آید که گسترش اسلام در ایران به چه شکل بوده است .اگر تصور کنیم با فتح مداین و قادسیه و سایر شهرهای ایران ، ایرانیان آیین جدید را پذیرا می شدند تصوری  است خطا ؛ زیرا می بینیم که سرداران اسلام پس از تسخیر هر شهر معاهده ای با بزرگان آنجا می نوشتند که به عنوان نمونه می توان به این  نامه برای مردم آذربایجان اشاره نمود:

"این امانیست که عتبه بن فرقد عامل عمر بن خطاب ، امیر مومنان به مردم آذربایجان می دهد، از دشت و کوه و اطراف و و دره ها و اهل دین ها که جان و مال و دینها و ترتیبات دین همگیشان در امان است ، به شرط آنکه جزیه بدهند به قدر توانشان"

و در امان نامه ها که برای اکثر شهرهای ایران نوشته شده تقریبا همین عبارات به همراه این جمله به چشم می آید که نشان از روحیه ی سیادت طلب اعراب است:

 "هرکس مسلمانی را ناسزا گوید تنبیه می شود و اگر او را بزند خونش را می ریزیم. "

چنانکه می بینیم که در سالهای نخستین ، مردم سرزمین های تحت سیطره ی مسلمانان در انجام فرائض دینی خود آزاد بوده اند و جز معدودی به دین اسلام وارد نشدند و اکثرا به پرداخت جزیه رضایت می دادند.

دو عامل که موجب ورود ایرانیان به دین اسلام شد نخست شناختن این آیین و اشتراکات فراوانش با دین قبلی شان  ، همین طور آسانتر و کم آب و تاب بودن دستورات این آیین نسبت به دین زرتشتی بود.عامل دیگر فشارهای مالی زیادی که از راه جزیه گرفتن خصوصا در زمان خلیفه ی سوم و پس از آن در زمان امویان بر مردم ما آمد است. در زمان خلافت(یا به تعبیر بهتر سلطنت) امویان جزیه های سنگین سبب شد ایرانیان ترجیحا از دین زرتشتی به اسلام متمایل شوند؛ چنانکه  ایشان از پیوستن گروه های زرتشتی و مجوس ایران به دین اسلام ابراز ناخشنودی می نمودند ، زیرا بدین طریق درآمد هنگفتی که از طریق دریافت جزیه  کسب می کردند به شدت کاسته می شد.

اگر در کنار این عوامل از هم گسیختگی و انحطاط آیین زرتشتی که باعث به وجود آمدن شکاف میان حاکمیت و مردم عادی شده بود را نیز در نظر بگیریم  آن وقت می توان  به دلایل پذیرش اسلام از جانب ایرانیان  پی برد.

ایرانیان در سالهای نخست مسلمانی زبان و فرهنگ بیگانه را نپذیرفتند و حتی در انجام فرائض دینی همچون نمازنیز از زبان پارسی استفاده می کردند.از روی شواهد موجود می توان حدس زد تا حدود قرن سوم هجری نیز این روند تدریجی تغییر دین در کشور ما ادامه داشته است.

هرچند آثار ادبی فارسی از دوران صدر اسلام بسیار کم و ناچیز هست اما می بینیم که فرهنگ پیشرفته ایرانی در همان دوره تاثیر و خدماتش را به خلفای اسلامی نشان می دهد . چنانکه می دانیم نخستین بار یک ایرانی  دیوان محاسبات را برای عمر بن خطاب آماده کرد.خلفای اسلام بیشتر تشکیلات اداری خود را به تقلید از روشهای ایرانیان به وجود آوردند. آنچنان که  صاحب الفخری گوید دیوان  محاسباتی خلفا تا زمان حجاج بن یوسف (یعنی مدتی نزدیک به شصت سال) به زبان فارسی بود و در زمان حجاج بن یوسف توسط یک پارسی این حساب به عربی نوشته شد.

تاثیر ایرانیان بر دانش اعراب به شکلی است که اگرآثار عربی دانشمندان ایرانی را از آثار عربی حذف کنیم تنها بخشهای بسیار محدود و آثار نه چندان ارجمند باقی خواهد ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

هنوز پگاه بود که سپاه بزرگ وارد شهر شدند.فرمانروا به پاس این کامروایی دستور جشن و شادمانی داد و روسپیان نیز به این جشن فراخوانده شدند.

در گرماگرم می گساری و فریادهای مستانه ی بیگانگان تائیس -روسپی اهل اتیک-آخرین زخم را بر پیکر شهری که شاهکار هنر و فرهنگ روزگار خود بود وارد کرد؛ پیشنهاد آتش افروزی پارسه...

شب هنگام در شهر ،  جز عربده های مستانه ی مقدونی ها ، دود و بیست و پنج هزار قاطر و شتری که گنج های دویست ساله ی ایرانیان را به غارت می بردند خبری نبود.سکوتی اشک آلود بر مردمی که هرگز طعم زیردستی بیگانگان را نچشیده بودند فرود آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

"اینجانب پس از دریافت حکم ، به محاکمه مجرمین درجه ی یک پرداختم،اولین کسانی که در دادگاه محاکمه و به جزای عمل خود رسیدند ،  عبارت بودند از: نعمت الله نصیری ، رئیس سازمان ساواک و خسروداد ، فرمانده هوانیروز و ناجی،فرمانده نظامی اصفهان و رحیمی ، فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی کل کشور،این چهار نفر در شب ۲۴ بهمن ماه ۱۳۵۷ در مدرسه رفاه اعدام شدند و حکم اعدام آن ها را اینجانب صادر کردم.

در آن شب ، من تعداد ۲۴ نفر را محکوم کرده بودم که به علت دخالت ها، فقط دستور اعدام چهار نفر یادشده را صادر کردم.

البته من با خوردن خون دل سرانجام توانستم درجا همان ۲۴ نفر را به تدریج اعدام کنم...

افرادی که در دادگاه های انقلاب با حکم اینجانب اعدام شدند ، از مهره های اصلی دستگاه و نظام شاهنشاهی بودند و من هیچ گونه رحمی به آنها نکردم..."

خاطرات آیت الله خلخالی ،جلد اول ص ۳۵۲

بررسی تاریخ انقلاب اسلامی بدون در نظر گرفتن زندگی برخی  شخصیت های تاثیر گذار آن امکان پذیر نیست و در روزهای نخست پیروزی انقلاب ،  نخستین حاکم شرع دادگاه های انقلاب ، شیخ صادق خلخالی از چهره های مهم محسوب می شد.بسیاری از نزدیکان آیت الله خمینی همچون مهندس بازرگان ، بنی صدر ، ابراهیم یزدی و ... تلاش زیادی در جهت جلوگیری از آنچه که خلخالی از میان بردن عناصر ضد انقلاب می نامید از خود بروز دادند ولی در انجام این کار ناموفق بودند.

به نظر می رسد بسیاری از این اعدامها به صورتی احساسی انجام گرفت، زیرا هر عقل سلیمی می پذیرد که محاکمه ی ۲۴ نفر در نصف روز (در خوشبینانه ترین حالت محاکمه هر نفر ۲۰ دقیقه) و بدون رسیدگی به اعتراض آنها نه از نظر اسلامی و نه از منظر انسانی صحیح بوده است؛ حتی اگر جرم آنها بدیهی بوده باشد.

در میان اعدامیان دادگاه های انقلاب نام کسانی را که از روی جبر زمان محمدرضاشاه را مدح کرده اند مانند سید جواد ذبیحی،خواننده ای که هنوز در شب های ماه رمضان دعای سحرش از صدا و سیما پخش می شود و یا محمدتقی روحانی ، گوینده رادیو در زمان شاه .به گفته ی آیت الله خلخالی جرم همه ی این افراد یکسان بود: "افساد فی الارض"  برگرفته از آیه ی ۳۸ سوره ی مائده ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

    سازمان دولتی در دوره اشکانیان به صورت کرده خدایی یا همان ملوک الطوایفی است.بطوریکه بر پایه ی تقسیمات کشوری هر یک از واحد های کشوری - اداری را شهربی (استانداری) می نامیده اند.

 در کارنامه ی اردشیر بابکان آمده در واپسین روزهای دوره ی اشکانی ، کشور متشکل از دویست و چهل کرده خداییبوده است.

در عین حال در نقاط مختلف ایران پادشاهانی محلی همچون پادشاه ماد و پادشاهی ارمنستان و... نیز به صورت موروثی به حکومت نواحی مربوط به خود می پرداختند ،گواینکه به دولت بزرگ اشکانی باج می پرداختند.

پادشاهی در میان اشکانیان موروثی نبوده  و تنها شرط لازم و کافی برای به حکومت رسیدن این بود که  عضو خاندان اشکانی باشد.

گرچه این عوامل اشکانیان را از به وجود آوردن یک دیوان محاسباتی بزرگ بی نیاز می نمود ، در اواخر دوره ی اشکانی ، قدرت گرفتن روزافزون حکومت های محلی و نیز قدرت یافتن  شهرب ها ، باعث سست شدن پایه های حکومتی اشکانیان گردید.

سازمان نظامی اشکانیان نیز به دلیل چندپارگی و عدم تمرکز از قدرت تصمیم گیری یکپارچه ای برخوردار نبود.هرگاه نبردی در می گرفت ، شاهنشاه نیروهای تحت رهبری آزادگان را که در نواحی مختلف ایران پراکنده بودند به دربار فرامی خواند.این نیروها به فرمانده ی خود بیشتر وفادار  بودند تا به شاهنشاه اشکانی.

یکی دیگر از عوامل ضعف اشکانیان این بود که نتوانستند اتحاد و یکپارچگی ملی (همانند آنچه ساسانیان بعدها به وجود آوردند) در کشور ایجاد کنند.

مجموعه ی این پراکندگی ها موجب شد تا سرانجام در سال 226 پیش از میلاد ، اردوان پنجم ، آخرین پادشاه اشکانی از اردشیر ساسانی شکست خورده و با مرگ اردوان ، رسما دوران حکومت اشکانیان در ایران به پایان رسد.

پ.ن: کرده خدایی، مرکب از واژگان "کرده" به معنای بریده و خدایی به معنای "سلطنت" است که در مجموع همان ملوک الطوایفی را می رساند.

پ.ن ۲: شهربی ، همان واژه ای است که وارد زبان یونانی شده و به ساتراپ معروف گردیده ، در لغت باستان به معنای محافظ شهر است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

در زمان ولگش(بلاش) اول پادشاه اشکانی  که نوه ی گودرز قهرمان افسانه ای شاهنامه هست، بازمانده ی گرایش های یونانی توسط این پادشاه از میان رفت پ.

از زمان او ، الفبای ایرانی ، که از خط آرامی منشعب شده بود ، برای نخستین بار بر سکه ها پدیدار شد و بر یک روی سکه نقش آتشدانی ضرب نمودند که نماد رسمیت دین زرتشتی در زمان این پادشاه است.

بنا بر روایات زرتشتی ، در زمان ولگش متون اوستایی از نو گردآوری گردید و برخی  محققین این پادشاه را به عنوان احیا کننده ی آیین زرتشتی نیز می شناسند.

نام های یونانی شده ی شهرهای ایران نیز در زمان همین پادشاه به صورت دیرین ایرانی خود در آمدند.

اشکانیان به دلیل حضور در مشرق ایران ، سواران زبده ای بودند و چنانکه ژوستین می نویسد در بزم و رزم همواره سوار بر اسب بودند.بازی معروف چوگان در زمان اشکانیان پدید آمد و از ایران به دیگر نقاط جهان کشیده شد.

خداینامه که مایه ی اصلی نگارش شاهنامه به شمار می رود در این زمان به شکل قطعی خود در آمده.

علاوه بر این ، شاهان اشکانی نقاط مثبت فرهنگ یونانی را نفی نمی کردند و گفته می شود تماشاخانه های زیادی در ایران وجود داشته و نمایشنامه های یونانی توسط ایرانیان اجرا می گردید.

در دوره ی اشکانی به مانند دوره هخامنشی هیچ گونه کشت و کشتار دینی در کشور دیده نمی شود.اشکانیان نسبت به ملل دیگر بسیار رئوف بوده اند و می بینیم که از یهودیان در مقابل حمله ی روم به فلسطین حمایت نموده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

پس از تسلط اسکندر بر ایران ، یکی از مهمترین مشکلات اداره ی این کشور برای او و جانشینانش شکاف فرهنگی میان مردم ایران با آنان بود.

هرچند سلوکس زن سغدی گرفت و نژاد سلوکیان با ایرانیان در هم آمیخت اما این مساله هم کمکی به یونانیان ننمود.دامنه ی این اختلاف فرهنگی تا جایی پیش رفت که سلوکیان تصمیم به مقیم کردن کوچ نشینان یونانی در سرزمین های تحت تصرف خویش گرفتند و به بیان دیگر خواسته یا ناخواسته سعی در یونانی کردن فرهنگ ایرانیان کردند.

مشکل دیگر سلوکیان عدم توجه به آبادانی و عمران شهرها و مناطق مختلف ایران بود که این موضوع نیز زمینه ساز نارضایتی مردم ایران را فراهم می کرد.

به هر حال  تلاش های یونانیان در تزریق فرهنگ بیگانه به مردم ما دیری نپایید که نتیجه ی عکس داد.یعنی اوضاع حکومت سلوکیان آشفته گردید و جنبش مبارزه با بیگانگان توسط ارشک بنیان نهاده شد.

تا زمان مهرداد دوم این مبارزات ادامه داشت و سرانجام مهرداد دوم پس از تصرف سراسر بین النهرین و نیز آزاد سازی  نواحی شرقی هرات و پارت  رسما خود را پادشاه خواند .

مهرداد دوم ، جهت قانونی نمودن حکومت خود ، اشکانیان را وابسته به هخامنشیان معرفی نمود و این مساله به حاکمیت ایشان در نظر ایرانیان مشروعیت بخشید.

مهرداد دوم پس از این پیروزی ها به امور کشور نظم و سامان بخشید .راه اقتصادی معروف ابریشم در زمان این پادشاه گشوده شد.

بدین ترتیب تلاشهای چندین ساله ی ایرانیان در رهایی از چنگال بیگانگان به ثمر نشست و نخستین سلسله ی ایرانی پس از حمله ی اسکندر در این کشور بنیان نهاده شد.

اگر منصفانه نظری به تاریخ بیاندازیم باید قبول کنیم که آزادی های مذهبی و فرهنگی در دوره ی اشکانیان کمتر از هخامنشیان نبوده و شاهان اشکانی نیز از مقبولیت خوبی در نزد مردم برخوردار بودند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

دانش جغرافیا در عصر هخامنشیان ، به میزانی پیشرفت و رشد داشته که آنان در جنگها از نقشه هایی سود می جستند که در آن کروی بودن زمین ترسیم شده  است.از آثار به جای مانده از نبرد خشایارشا و یونان یکی همین نقشه هاست.

نامه ی بندهش نام کتابی است به زبان پهلوی که در حقیقت  بر مبنای برخی تفاسیر اوستا و جنگ های دیگر تدوین شده .در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

"سومین آفرینش هرمزد زمین بود  که آنرا گرد ، پهناور و بی نشیب و فراز در میان آسمان آفرید"

                                                                                                       نامه بندهش صفحه ۱۹

می بینیم که صراحتا به این موضوع اشاره گردیده . در این نامه زمین به زرده ی تخم مرغ تشبیه می گردد.همین طور اطلاعات وسیع و ارزشمندی که درباره ی جغرافیای قاره های مختلف آمده حیرت آور است.به طوری که اگر نقشه ای  با استفاده از اطلاعات موجود در این کتاب ترسیم کنیم ، به طرز خیره کننده ای به این نبوغ پی خواهیم برد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

این مطلب را بنا به خواست دوست نا آشنایی نوشتم.البته در حد مطالعات شخصی ام هست و مسلما  منابع بهتری برای  اطلاعات بیشتر وجود داره.

خرم دینان، بازماندگان آیین مزدک به شمار می آمدند.در باب عقاید و باورهای آنان اختلاف زیادی وجود دارد که ناشی از تعصبات  تاریخ نگاران و تذکره نویسان بوده است.مقدسی درباره آنها می نویسد:"از ریختن خون جز در هنگام طغیان خودداری می نمودند و به پاکیزگی بسیار مقید بودندو با نرمی و نیکو کاری با مردم دیگر درمی آمیختند و اشتراک زنان را با رضایت خود آنها جایز می دانستند".

ابن ندیم می گوید: خرم دینان مذهب بر پایه ی خوشی و جستجوی لذت داشته اند و دوستی و یاری را پیشه می ساخند ، با استبداد مبارزه می نمودند در پی آزار و کشتن کسی بر نمی آمدند.

در منابع زیادی ، عقیده به تناسخ نیز جزء باورهای خرم دینان بوده و شاید  بر آن بوده اند که روح مزدک هنوز زنده است و در کالبد بابک جریان دارد.

نویسندگان  و تاریخ نویسان مسلمان کوشیده اند از بابک و خرم دینان چهره ای زشت و ناپسند به نمایش بگذارند .از این روی داستان های دروغین زیادی بر بابک و پیروانش وارد آمده .

بابک و پیروانش جزء نخستین گروههایی بودند که بر علیه حکومت اعراب بر ایران قیام کردند  و از این روی در تاریخ اهمیت بسزایی دارند.

بابک در چندین نبرد با مامون و معتصم موفق شد آنها را شکست دهد و قدرت نمایی های او باعث وحشت معتصم خلیفه ی عباسی گردید.

معتصم  که خود به آذربایجان آشنایی نداشت ،از اختلاف میان باورهای بابک و  افشین شاهزاده ایرانی بهره برد و از او خواست تا بابک را دستگیر کند.افشین نیز طی چند مرحله شکست خوردن از خرمدینان، نهایتا با خیانت یکی از نزدیکان بابک  توانست او را دستگیر نماید.

 طبری می نویسد: آن هنگام که بابک دستگیر شد ، مردمی  که بابک به اسیری  شان گرفته بود گریه کنان چهره می خراشیدند؛ بطوریکه افشین به آنها گفت:لعنت بر شما باد که می گفتید بابک ما را به اسارت کشانیده و حال برای او چنین نوحه می می نمایید.وآن جماعت گفتند بابک با ما مهربانانه رفتار نموده.

و پایان کار بابک را به روایت سیاستنامه بشنوید:

"چون بابک بر معتصم  درآمد برادرش نیز آنجا بود و  او را گفت :کاری کردی که کس نکرد ، اکنون صبری کن که دیگری نکرده باشد.]بابک[ گفت: خواهی دید که صبر چگونه کنم.

چون یک دستش بریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید و همه روی خود را از خون  خود سرخ کرد .معتصم گفت:این چه عمل است؟گفت:درین حکمتی است شما هر دو دست و پای مرا خواهید برید و روی مردم از خون سرخ باشد ...من روی از خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود نگویند که رویش از بیم زرد شد."

بابک تمام شکنجه ها را تا دم مرگ بدون ابراز درد تحمل نمود  و سرانجام او چنین بود.

به هر حال بابک سرداری ایرانی و میهن دوست بود که بازماندگان ساسانیان چون افشین  نیز بدلیل اینکه  او را زنده کننده نام مزدک می دانستند ، همراه با خلیفه عباسی در سرکوب جنبشش کوشیدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

اینجانبه فرانک ... متولد ۲۴ آبان ۶۱ امروز می خواهم به گناهان گذشته خود اعتراف کنم!

تا امروز که به اینجا نرفته بودم و مطالب واقعی و با سند و مدرک در باب تاریخ کشورم نخوانده بودم نمی دانستم که:

- تاریخ ایران را صهیونیست ها نوشته اند.

- اسکندر مقدونی هرگز به ایران حمله نکرده

-چنگیز خان مغول ایضا هرگز به ایران حمله نکرده  

- مارکوپولو هم دروغگوست.

- اعراب و ایرانیان همواره با هم دوست صمیمی بوده اند( رفیقای گرمابه و گلستون!) و با این حساب فردوسی هم دروغگو هست که " ز شیر شتر خوردن و سوسمار" می سراید.

- و خیلی چیزهای دیگر که باید بیشتر بخوانم و بیشتر بدانم.

همین طور خیلی از آن چیزهایی که در مخیله ام بوده را از سرم بیرون می کنم مانند این دروغهای صهیونیست ها:

- آریایی ها از یک جایی شبیه سیبری به فلات ایران کوچ کرده اند.

- کوروش ، یهودی ها را از اسارت در آورد.

- .....

با این حساب من هم می خوام چند تا دروغ دیگه را به شما معرفی کنم:

- آغا محمدخان ، فتحعلی شاه، محمد شاه،ناصر الدین شاه ، مظفرالدین شاه ، محمدعلی شاه ، احمد شاه دروغهای دیگر تاریخند که اصلا وجود نداشتند(من که با چشمای خودم از نزدیک ندیدمشون)

- اصلا چرا راه دور می رویم؟ همین خود من و شما وجود خارجی داریم؟شاید ما هم دروغ صهیونیستها باشیم!

واقعا برای خودم متاسفم که مهره فریب خورده صهیونیست ها بودم . خدایا منو ببخش که پنج شش سال عمرم را در گمراهی و جهل مطلق گذروندم.

من که فریب خوردم ، اما کسانی چون طبری ،پلوتارک ، گزنفون و ویل دورانت  و از معاصرین حسن پیرنیا ، دکتر زرینکوب ، دکتر باستانی پاریزی و.... جواب خدا را چه می خواهند بدهند؟!

ما که همین فردا صبح میریم دانشگاه و انصراف خودمون را اعلام می کنیم تا بیشتر صهیونیست ها دروغ به خوردمان ندادند.

یه کم فکر کنید ، سپس به  اینجا  بروید و دست آخر متوجه می شید که همه آنچه به عنوان تاریخ به خوردتان دادن دروغ صهیونیست ها بوده

پ.ن: دانشمندی که اینها را کشف کرده "ناصر پورپیرار" گرامی نیست. اینو نوشتم تا امر بر شما مشتبه نشود!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

یک کامنت بر آن مطلبم با عنوان "نارسیس" آمده بود که عینا کپی کردم : 

کی میخواین سر عقل بیاین؟! بعد از 30 سال نکبت جمهوری اسلامی هنوز هم دلبسته این مهملات تولیدی ملاهای مفت خور فاسد هستید؟ تا حالا فکر کردین که چرا اینقدر بدبختیم؟ به خاطر همین چرندیاتی که از ذهن علیل امثال شما بیرون نمیره. انسان قوه ای دارد به نام خرد. آن را به کار بیاندازید تا همواره به راستی برسید. دختر خوب هر جنگی که در قرن چهارم هجری بین مسلمانان و روم شرقی درگرفته باشد، از نواحی شرقی آناطولی(ترکیه امروز) فراتر نمیرفته است. حال با چه منطقی دختر امپراطور روم شرقی(بیزانس) از کنستانتینوپل(استانبول امروز) به منطقه جنگی آمده بوده؟!
هم به این پرسش فکر کن، هم یه کم مطالعه کن و هم انسانی خردورز باش تا از این افکار ارتجاعی رهایی پیدا کنی تا روزی بتوانی به مثابه یک شیرزن ایرانی سرفراز زندگی کنی.

امیدوارم این توضیح من را نیز، آن دوست عزیز بخوانند.

۱- باید بگویم من در آن پست قصد دفاع ازنوشته های شیخ عباس قمی نداشتم، اما به گواه بسیاری از تاریخ دانان بی غرض و استادان خودم در دانشگاه آنچه که این محدث در باب تاریخ اسلام نوشته  و در کتاب منتهی الامال گردآوری شده، یکی از قابل استناد ترین منابع موجود است .و از آن مهمتر به قلم خالی از تعصب استاد باستانی پاریزی ایمان دارم و می دانم ایشان چه وسواسی در نوشتن دارند و این مطلب را همان طور که گفتم از کتاب ایشان نقل کردم.در ضمن این روایت به گونه های مشابه ، در جاهای دیگر نیز آمده و فکر نمی کنم انکار کلیت آن از راه خرد منطقی جلوه کند.

۲-به عرض این دوست عزیز می رسانم  از آغاز اسلام تا قرن دهم هجری جنگهای متعددی میان مسلمانان و رومیان در گرفت .قلمرو حکومت روم نیز تا شام امتداد داشته و شکست و پیروزی هم به تناوب میانشان رخ داده.

۳- در تاریخ ، شاهزادگان کنیز و کنیزان شاهزاده بسیار داشته ایم، حتما این را قبول دارید که همسر امام حسین ، شهربانو ، یک پرنسس پارسی بود و موارد از این دست زیادند ( که اتفاقا بخشی از پایان نامه خود من در همین زمینه هست).

۴-اینکه دختر پادشاه روم در میدان جنگ چه می کرده خود داستان دیگری است؛

معمولا سردارانی که شکست می خوردند و شهرهایشان فتح می گردید سعی می کردند به اتفاق حرم خود بگریزند و زیاد پیش می آمد که در همین لحظات فرار گرفتار لشکر پیروز می شدند و این که دختر پادشاه در میدان جنگ چه می کرده نیز می تواند به همین دلیل باشد...دختر پادشاه روم نیز همان طور که دختر یزدگرد اسیر شد، به اسارت افتاده.

به خاطر داریم که سلطان جلال الدین خوارزم شاه در میدان جنگ و در کنار رود سند ، زنان و دختران خود را به آب انداخت تا اسیر تاتار نشوند.خود به تنهایی از رودخانه گذر کرد و به هندوستان رفت.

۵-تاکید من روی بخشهایی از داستان بود و خود من نیز از راه خرد قادر به پذیرش تمامی این روایت نیستم ، اما از آنجا که معتقدم ماورای خرد انسانی هم نیروهایی وجود دارند ، نمی توانم آنرا رد کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

تو این چند روز  دارم کتاب "گذار زن از گدار تاریخ" استاد باستانی پاریزی را می خونم . البته استاد حق خیلی از زنانی را که از گدار تاریخ با سرفرازی تمام عبور کرده اند  به جا نیاورده اند.؛ولی کلاکتاب جالبیه.

در یه قسمت اشاره شده به نرجس مادر امام زمان و داستان زندگی او که حکایت شیرینی است:

یکی از برده فروشان عصر امام هادی که از شیعیان آن امام بوده می گوید:روزی کافور، خادم امام نزد من آمد و مرا طلب نمود.چون خدمت حضرت رفتم فرمود:تو را به خریدن کنیزی می فرستم.پس نامه پاکیزه ای نوشتند به خط فرنگی و لغت فرنگی و کیسه ای اشرفی دادند .فرمودند روانه بغداد شو و چاشت فلان روز که کشتی های اسیران به ساحل رسند... از دور نظر کن به برده فروشی که عمروبن زید نام دارد ...کنیزکی را که فلان و فلان صفت دارد ... و جامه حریر پوشیده است و ابا و امتناع می کند از نظر مشتریان و دست گذاشتن ایشان به او و خواهی شنید که از او صدای رومی  ظاهر می شود و حاضر به فروخته شدن به مشتریان نیست.

پس در این وقت تو برو  نزد صاحب کنیز و بگو که نامه ای از یکی از بزرگواران به خط فرنگی و لغت فرنگی برای آن کنیز دارم و از طرف آن بزرگوار وکیلم که این کنیز را برایش بخرم.

آن برده فروش می گوید:چون کنیز نامه را بدید بسیار گریست و به صاحبش گفت مرا به صاحب این نامه بفروش.پس زر را دادم و کنیز را خریدم.

و در اینجا آن کنیز از خواب های خود و خانواده پادشاهی خود داستان مفصلی تعریف می کند و توضیح می دهد که لشکر مسلمانان در جنگی که میان روم و مسلمانان شکل گرفت به ما برخوردند و ما را اسیر کردند و من دختر پادشاه روم هستم و نامم نرجس است( که در اصل نارسیس بوده).

وقتی کنیز را به نزد امام هادی می آورند حضرت می فرمایند که او زن امام حسن عسکری و مادر صاحب الامر است.

برایم جالب بود که امام علی النقی زبان لاتین و شاید ایتالیایی اش آن قدر خوب بوده که قادر به نوشتن نامه به این زبان شده.

البته امام زمان تنها امامی نیست که مادرش اروپایی است؛ امام رضا نیز از مادری فرانسوی به دنیا آمد (تکتم مرسیه که اهل بندر مارسی فرانسه هست).

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

طاهره ملقب به قره العین شاعره آزادیخواه و ملی عصر قاجار است که به سبب گرایش مذهبی اش به بابیت(که آن هم خود در نتیجه میل به آزادی خواهی و عدالت بود) به قتل رسید و همین گرایش مذهبی سبب شد که نویسندگان عصر قاجار این روحیه ملی و آزادیخواهی او را سانسور و چهره ای فوق العاده زننده از او به نمایش بگذارند.

این زن ایرانی را بدون شک می توان از نخستین فعالان حقوق زن در ایران دانست.

قره العین، سمبلی برجسته است از یک زن، که در طی حیات 36 ساله خویش لحظه ای از مبارزه با اوهام و خرافات باز نماند. قره العین فریادی است برخاسته از دل زمان، فریادی از اعماق، از اعماق دردها و رنجهای زن ایرانی که هنوز هم به گوش می رسد. فریادی است راه جسته در تکامل تاریخ که مع الاسف نام و آوازه اش گرفتار مورخین وابسته به دربارها و خانها شده، که آنان نیز چهره اش را در هاله ای از ابهام نهاده، با زشت ترین  عناوین همراه نموده اند.

این غزل دلکش و شیرین را طاهره قره العین سروده و همه ما با آوای گرم استاد شجریان شنیده ایم:

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو به مو

مي رود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله به دجله يم به يم چشمه به چشمه جو به جو

از پي ديدن رخت همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در كوچه به كوچه كو به كو

دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو

ابرو و چشم خال تو صيد نموده مرغ دل
طبع به طبع و دل به دل مهر به مهر و خو به خو

مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو

در دل خويش طاهره گشت و نديد جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

 

تصویر طاهره (قره العین) همانگونه که یک خانم نقاش فرانسوی ترسیم کرده

و این غزل آهنگین و پر محتوا نیز از اوست:

 

لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا

زچه رو الست بربکم نزنی، بزن که بلا بلا

به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم

همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا

پی خوان دعوت عشق او، همه شب زخیل کروبیان

رسد این صفیر مهیمنی، که گروه غم زده الصلا

من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا - بر او

 به نشاط و قهقه شد فرو، که انا الشهید- بکربلا

چه خوش آنکه آتش غیرتی زنی یم به قله ی طور دل

فدککته و سککته متدکدکا  متزلزلا

و شنید ناله ی مرگ من، پی ساز من شد و برگ من

فاتی الی مهرولا ، و بکی علی مجلجلا

تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی زبهر وجود دم

بنشین چو[صحبت] ودم به دم بشنو خروش نهنگ لا

 

امیدوارم غبار دروغ و ناسزاهایی که در حق این زن که بزرگترین جرمش باسواد و اهل مطالعه بودن است در عصر ما برداشته شود تا بهتر زندگانی او را مورد تحقیق و قضاوت قرار دهیم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

این جمله فلسفی طلایی بر فراز مقبره کورش کبیر و به دستور وی نوشته شده:

ای انسان ، هرجا که باشی ، و از هر جا که بیایی - زیرا می دانم که خواهی آمد - من کورشم که برای پارسی ها ، این دولت بی کران را  بنیان نهادم ، بدین مشتی خاک که مرا پوشانده است -رشک مبر...

پلوتارک تاریخ نویس یونانی می گوید: اسکندر وقتی این نوشته را برایش ترجمه کردند ، سخت تحت تاثیر قرار گرفت زیرا به خاطر آورد که عظمت انسان چقدر مشکوک و ناپایدار است.

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی باده گلرنگ نمی شاید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

پس از مرگ کوروش مدت زمانی قریب ۲۰ سال ایران دقایقی بحرانی را پشت سر نهاد تا فرزندی پاک از سرزمین پارس دوباره کشور را به ساحل آرامش رسانید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ.

داریوش پس از آرام نمودن نواحی اطراف ایران خواست برای تجلیل از کوروش کبیر جنازه او را به پارس منتقل کند.

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ، به داریوش خبر نزدیک شدن آن را دادند . شاهنشاه با  درباریان تا بیرون شهر به استقبال رفتند.نوازندگان آهنگهای غم انگیز می نواختند و سه هزار نفر از سرداران و سربازانی که در جنگهای کوروش با او بودند ، بدون سلاح و با حالتی افسرده و غمگین به دنبال مشایعین جنازه می آمدند .

گردونه سلطنتی کوروش و تابوت طلایی در وسط آن پیدا شد.تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید.

همین که به نزدیکی دروازه شهر رسیدند داریوش دستور توقف داد و خود با چهره ای غم بار بر فراز گردونه رفت .تابوت را بوسید و با کوروش راز ونیاز کرد.همه حضار خاموش شدند.قدرت یک شاهنشاه در مقابل ابهت شاهنشاه از دنیا رفته سر تعظیم فرو می آورد.به فرمان داریوش جنازه را به قصر کورش بردند و مردم تا سه روز با احترام از برابر آن می گذشتند و تاجهای گل بر نعش او می نهادند و مغها بر سر او سرودهای مذهبی می خواندند.

روز سوم با همان تشریفات جنازه را به سمت پاسارگادحرکت دادند.مردم از همه جا برای شرکت در مراسم سوگواری شاهنشاه خود بر سر راهها می آمدند و گلها نثار می کردند.در بیشه سبز و خرم کنار نهر کر بنایی مکعبی ساخته بودند که آرامگاه ابدی کوروش کبیر بود

آنگاه که تابوت به دخمه سرازیر می شد قطرات اشک بود که بچهره جوانان پر شور و بر ریش سپید سالخوردگان می غلطید.

با اصرار داریوش مردم مغ را با کوروش تنها گذاشته و به اتفاق هم به پرسپولیس باز گشتند ، در حالی که هنوز آثار ماتم بر چهره ها بر جا بود...

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط فرانک  | 

مرحوم اورنگ ، نماینده مجلس در عصر پهلوی  در خاطرات خود می نویسد:

هر روز بعد از صرف ناهار دو ساعت متوالی به همراه عده ای (به دربار رضاشاه) شرفیابی حاصل می کردیم و من روایاتی از شاهنامه می خواندم.

در یکی از روزهای سرد زمستان ۱۳۰۸ داستان عروسی روشنک دختر دارا (پادشاه ایران در زمان حمله اسکندر) را می گفتم:شبی که قرار بود روشنک از اصفهان به حرکت در آمده به سرزمین پارس نزد اسکندر برود، اسکندر اصرار داشت که مردم اصفهان قبل از حرکت او چراغانی کننددر حالی که مردم اصفهان اصفهان مانند مردم سایر شهرها لباس ماتم بر تن داشتندو عزای ملی اعلام کرده بودند، من توضیح می دادم وضع مردمی که مملکت و شاه خود را از دست داده ، حال دختر شاه را هم از دست می دهند تا فرمانده غالب کام بگیرد. و گفتم که فردوسی طی یک بیت آن منظره را مجسم کرده ، (رضا شاه) فرمودند:آن بیت کدام است ؟ عرض کردم :

ببستند آذین به شهر اندرون                لبان پر زخنده دلان پر زخون

همینکه این بیت از زبان من خارج شد ، شاه بی اختیار شروع به گریه نمود . و قطرات اشک از چشمان رضا شاه بر روی گونه ها ریخت. به راستی آن روز رضا شاه حدود ده دقیقه گریست...*


* شاهنامه آخرش خوش است - محمد ابراهیم باستانی پاریزی صفحه ۴۴۶-۴۴۷

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط فرانک  |