|
از هر چه که سخن به میان آید
|
من رنگ بهی دارم و تو روی بهی بیمار توام هیچ نپرسی که بهی؟
********
پرسیدم از آن نگارک ترســــــــایی خواهم که به خانه ام تو بی ترس آیی
گه چشم ترم به آستین خشک کنی گه بر لب خشک من لب تر سایی
یه زمونی (شاید ۱۴ سال پیش )پدربزرگ خدابیامرزم نزدیک به ۱۵ تا از این مدل رباعیات را برام خونده بود
الان فقط همین دو تا یادم مونده ولی خیلی زیاد بود.اگه شما چیزی یادتون هست بگین
************
این یکی را هم مسیح عزیزم یادآوری کرد:
گر در یمنی چو با منی پیش منی ور پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنینم ای نگار یمـنی خود در عجبم که من توام یا تو منی