روزهای از دست رفتن استقلال ملی ایرانیان را با هر حالتی که در نظر بگیریم روزهای اندوهباری هستند.چه آن گاه که اسکندر این سرزمین را تسخیر کرد و چه آن زمان که سرداران عمر خطاب این استقلال را درهم شکستند و سلطنت خسروان ایران قسمتی از امپراطوری بزرگ اسلامی شد، چه روزهایی که مغولان این سرزمین را درنوردیدند و درهم شکستند.در این میان تاثیرگذارترین حمله به ایران را حمله اعراب می دانیم ؛ زیرا این هجوم تغییرات زیادی در ابعاد زندگی اجتماعی ، فرهنگی و آیین های ایرانیان به وجود آورد و در واقع کشور ما را وارد مرحله ی جدیدی از تاریخ خود نمود.

گاه این پرسش به وجود می آید که گسترش اسلام در ایران به چه شکل بوده است .اگر تصور کنیم با فتح مداین و قادسیه و سایر شهرهای ایران ، ایرانیان آیین جدید را پذیرا می شدند تصوری  است خطا ؛ زیرا می بینیم که سرداران اسلام پس از تسخیر هر شهر معاهده ای با بزرگان آنجا می نوشتند که به عنوان نمونه می توان به این  نامه برای مردم آذربایجان اشاره نمود:

"این امانیست که عتبه بن فرقد عامل عمر بن خطاب ، امیر مومنان به مردم آذربایجان می دهد، از دشت و کوه و اطراف و و دره ها و اهل دین ها که جان و مال و دینها و ترتیبات دین همگیشان در امان است ، به شرط آنکه جزیه بدهند به قدر توانشان"

و در امان نامه ها که برای اکثر شهرهای ایران نوشته شده تقریبا همین عبارات به همراه این جمله به چشم می آید که نشان از روحیه ی سیادت طلب اعراب است:

 "هرکس مسلمانی را ناسزا گوید تنبیه می شود و اگر او را بزند خونش را می ریزیم. "

چنانکه می بینیم که در سالهای نخستین ، مردم سرزمین های تحت سیطره ی مسلمانان در انجام فرائض دینی خود آزاد بوده اند و جز معدودی به دین اسلام وارد نشدند و اکثرا به پرداخت جزیه رضایت می دادند.

دو عامل که موجب ورود ایرانیان به دین اسلام شد نخست شناختن این آیین و اشتراکات فراوانش با دین قبلی شان  ، همین طور آسانتر و کم آب و تاب بودن دستورات این آیین نسبت به دین زرتشتی بود.عامل دیگر فشارهای مالی زیادی که از راه جزیه گرفتن خصوصا در زمان خلیفه ی سوم و پس از آن در زمان امویان بر مردم ما آمد است. در زمان خلافت(یا به تعبیر بهتر سلطنت) امویان جزیه های سنگین سبب شد ایرانیان ترجیحا از دین زرتشتی به اسلام متمایل شوند؛ چنانکه  ایشان از پیوستن گروه های زرتشتی و مجوس ایران به دین اسلام ابراز ناخشنودی می نمودند ، زیرا بدین طریق درآمد هنگفتی که از طریق دریافت جزیه  کسب می کردند به شدت کاسته می شد.

اگر در کنار این عوامل از هم گسیختگی و انحطاط آیین زرتشتی که باعث به وجود آمدن شکاف میان حاکمیت و مردم عادی شده بود را نیز در نظر بگیریم  آن وقت می توان  به دلایل پذیرش اسلام از جانب ایرانیان  پی برد.

ایرانیان در سالهای نخست مسلمانی زبان و فرهنگ بیگانه را نپذیرفتند و حتی در انجام فرائض دینی همچون نمازنیز از زبان پارسی استفاده می کردند.از روی شواهد موجود می توان حدس زد تا حدود قرن سوم هجری نیز این روند تدریجی تغییر دین در کشور ما ادامه داشته است.

هرچند آثار ادبی فارسی از دوران صدر اسلام بسیار کم و ناچیز هست اما می بینیم که فرهنگ پیشرفته ایرانی در همان دوره تاثیر و خدماتش را به خلفای اسلامی نشان می دهد . چنانکه می دانیم نخستین بار یک ایرانی  دیوان محاسبات را برای عمر بن خطاب آماده کرد.خلفای اسلام بیشتر تشکیلات اداری خود را به تقلید از روشهای ایرانیان به وجود آوردند. آنچنان که  صاحب الفخری گوید دیوان  محاسباتی خلفا تا زمان حجاج بن یوسف (یعنی مدتی نزدیک به شصت سال) به زبان فارسی بود و در زمان حجاج بن یوسف توسط یک پارسی این حساب به عربی نوشته شد.

تاثیر ایرانیان بر دانش اعراب به شکلی است که اگرآثار عربی دانشمندان ایرانی را از آثار عربی حذف کنیم تنها بخشهای بسیار محدود و آثار نه چندان ارجمند باقی خواهد ماند.