بدبختانه در دو قرن اخیر ، انگلستان آن قدر در تاریخ و سیاست کشور ما دخیل بوده که این حضور مرموزش تاثیرات روانی زیادی بر مردم ما گذارده ؛ شاید مهم ترین تاثیری که این کشور بر اکثر ایرانیان بجا گذاشته بیماری " دایی جان ناپلئونی" باشد.
نشانه های این بیماری به گونه ای است که شخص در وحله ی اول برای پاسخ به دلیل وقوع هر رویدادی می گوید : "کار کار انگلیساس" و نیز در شرایط پیشرفته تر باعث می شود فرد برای محکوم کردن دیگران ، او را عامل انگلیس و یا جاسوس بریتانیا معرفی کند.
این حساسیت و آلرژی به انگلیس به شکلی است که بیمار تصور می کند هر شخص انگلیسی یا غیر انگلیسی که کلامی درباره ی ایران بنویسد یا حرفی از ایران بزند ، هدفش استعمار ایران بوده است.
امروز مقاله ای در تبیان درباره ی رباعیات خیام می خواندم که نویسنده دلایل ترجمه ی رباعیات خیام به زبان انگلیسی را کشف کرده بود .
نویسنده ضمن نکوهش سیاست استعماری انگلیس این پرسش را مطرح می کند که :
به نظر نمی رسد که تاکید یک مترجم انگلیسی بر شعرهای خیام که تاکید بر خوش
باشی ، می نوشی و غصه فردا را نخوردن دارد ، و بزرگ و مهم کردن این اشعار و
حقنه آن به ملت از آن روست که هرچه ملت نسبت به وقایع بی تفاوت تر و ناآگاه تر ،
منافع انگلیس یا دولت متبوع جناب فیتزجرالد ایمن تر و فراوانتر؟
در پایان مقاله نیز متذکر می شود:
نگارنده به هیچ روی نمی تواند بپذیرد که در پس این بزرگنمایی چارپاره های خیام بخصوص در آن دوران
هیچ سیاست استعماری نهفته نباشد.به هر روی چهره خیام فیلسوف ریاضی دان و منجم
بسیارستودنی تر از چهره خیام رباعی سراست ؛ چیزی که دولت استعماری انگلیس و جناب فیتزجرالد
...سعی در محو آن داشتند
این نظریه ای است که در مقاله بدان اشاره شده .به نظر می آید نویسنده شناخت کافی نه از خیام و نه از فیتزجرالد داشته و ترانه های خیام که حاوی معانی عالی و افکار فلسفی اوست را مبتنی بر هیپی گری و "هرچه پیش آید خوش آید" دانسته است.
باید به چند نکته در باره ی فیتزجرالد و اهمیت کاری که برای خیام انجام داد اشاره شود.
یک دوست آلمانی فیتزجرالد را متوجه اهمیت رباعیات خیام نمود و مرتب به او می نوشت اگر می تواند این رباعیات را به زبان انگلیسی ترجمه کند.سرانجام فیتزجرالد پذیرفت و چون وسواس بسیار برای امانت داری در ترجمه به کار برد ترجمه ی رباعیات خیام برایش بیست سال به طول انجامید.نسخه های اولیه بسیار کم به فروش رفت ، به طوریکه به دوست آلمانی خود نوشت : تو توصیه کردی و من چاپ کردم ، ولی اینک بیخ ریشم مانده است!
معمولا انگلیسی ها برای پیشبرد یک سیاست استعماری دست به تبلیغات فراوان می زنند و برای پروژه های استعماری خود هزینه های گزاف می کنند .بنا بر این اگر نقطه نظر نگارنده ی مقاله ی فوق درست باشد ، باید دولت انگلستان روی اثر فیتزجرالد تبلیغات کافی جهت شناسایی آن به دنیا می نمود. در حالی که چنانکه می دانیم ترجمه ی رباعیات خیام دو سال توی قفسه ی کتابفروشی ها خاک می خورد و دست آخر مجبور شد آن را به نسخه ای یک پنس بفروشد.
اندکی بعد از مرگ فیتزجرالد بود که یک مجله انتقاد کتاب به معرفی این اثر پرداخت و همین معرفی سبب ساز شهرت جهانی کتاب گردید ؛ کتابی که بعدها کارش به جایی رسید که چند سال بعد از مرگ فیتزجرالد ، وقتی کشتی تایتانیک به کوه یخ برخورد ، در جزء اشیاء باقیمانده مسافرین که از توی عرشه کشتی بدست آوردند چند جلد کتاب ترجمه رباعیات خیام نیز وجود داشت.(1)
رباعیات خیام برای انسان امروز حکم زلال رودی را دارد که انسان در کنارش می تواند دمی از زندگی سراسر غرق در اسارت ماشین رها شود و حقیقت زندگی را دریابد.همین خیام به صد زبان به ما پند می دهد که :
نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
و با هزاران لهجه به بشر زیاده خواه و جنگ طلب امروز فریاد می زند که :
هر یک چندی یکی برآید که منم با نعمت و با سیم و زر آید که منم
چون کارک او نظام گیرد روزی ناگه اجل از کمین در آید که منم
یا:
کم کن طمع از جهان و میزی خرسند از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود هم بگذرد و نماند این روزی چند
حال ، به گمان نویسنده ی مقاله ی مذکور انگلیس برای استعمار ایران خواسته به ملت ما از زبان خیام (البته با ترجمه ی انگلیسی فیتزجرالد) بگوید که طمع شان را از جهان کم کنند!!!
به نظرمن فیتزجرالد نه تنها به سفارش انگلستان دست به ترجمه رباعیات خیام نزد بلکه با ترجمه ی این رباعیات و زنده کردن فلسفه ی خیام، خط فکری را دنبال کرد که درس مبارزه با روح زیاده خواهی و استعمارطلبی انسان داشت.
گناه فیتزجرالد این است که خیام رباعی سرا را که جهل متعصبان و علمای ریاکار مذهبی، نام او را کشته بود دوباره در دنیا زنده کرد و فلسفه ی او را در مکاتب فلسفی اروپایی در حقیقت زایاند .
و گناه خیام رباعی سرا این است که بر خلاف جریان آب حرکت کرده و «شاد بودن» را «آیین» خود قرار داد.گناه او این است که از انسان می خواهد بر گذشته افسوس نخورد و خرم و امیدوار به آینده بنگرد.
مطمئن باشید اگر خیام و ملاصدرا و فردوسی و حافظ و دیگر اندیشمندان گذشته ایران هم اینک در میان جامعه ی ما بودند ، برچسب انگلیسی به آخر نامشان اضافه می کردیم!!!
(1) هواخوری باغ ، دکترباستانی پاریزی ، ص 299