آنچه موجب شد ، زبان پارسی از گزند اسکندر ، اعراب ، مغول و دیگر بیگانگان در امان بماند و ایرانیان امروز با واژه های پارسی سخن بگویند ، داشتن سخنوران بزرگی چون فردوسی ، حافظ ، سعدی ، خیام ، مولانا و ... است.وگرنه چرا کشوری با تمدن و سابقه چون مصر باید این زمان مصر العربی باشد؟بزرگترین خدمت فردوسی به ایران روشن نگاه داشتن این چراغ بود.

اما فارسی امروز ما ، آن نیست که فردوسی بدان شاهنامه را سرود - که اصولا به عقیده من مقصود فردوسی نیز آن نبود که به زبان تکلم عصر خود بسراید ، بلکه می خواست واژگان کهن فارسی را زنده نگهدارد.

زبان امروز ما ، همان زبانی است که سعدی بدان شعر سروده به طوریکه هفتصد سال است کودکان ایران در مکتبخانه ها و مدارس از حکایتهای شیرین گلستان و بوستانش بهره ور می شوند.

به نظر شما اگر معنی این بیت را  بخواهیم بنویسیم لازم است تغییری در آن ایجاد کنیم؟

که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد؟    خطا بود که نبینند روی زیبا را

 به راستی راز ماندگاری سخن سعدی چیست؟چگونه است که هنوز پس از هفتصد سال عشاق خطاب به معشوق خود می گویند:

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی     عهد نابستن از آن به ، که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم     باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

اعجاز سخن سعدی این است که برای همه قابل فهم است.همه از آن به اندازه وجودی خود بهره می گیرند و این معجزه سخن را در کمتر شاعری در میان شاعران ایران می توان یافت.

در میان شعرای جدید ایرج میرزا را می توان یافت که شعرش دارای ویژگی های روانی و سادگی است.مثلا توجه کنید به این شعر او:

وه چه خوب آمدی صفا کردی           چه عجب شد که یاد ما کردی!

بی وفایی مگر چه عیبی داشت؟       که پشیمان شدی وفا کردی...

و در میان سرایندگان شعر نو به نظر من فریدون مشیری نمونه کاملی است برای این نوع بیان، شاهدش هم اینکه اکثر قریب به اتفاق جامعه ایران شعر "کوچه" او را از برند.

به نظر شما روانتر از این می توان سرود:

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی بهتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم...

در میان آشنایان و دوستان وبلاگی ، نمونه هایی از شعر روان را در آثار دوست هنرمند خوبم آقای عبادی یافتم، فرصت کردید حتما سری به وبلاگ ایشان بزنید مطمئنا با من موافق خواهید بود.