انگیزه ی مادی برای نگارش شاهنامه را عده ای یافتن "حامی ای ثروتمند" می دانند که فردوسی بوسیله ی او " جهاز کافی برای دخترش تدارک نماید".

اما به عقیده ی من آنچه فردوسی بزرگ را برآن داشت تا شاهنامه را بسراید ، همانست که خوددر این  اثر بیان داشته :

بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

 

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

 

برین نامه بر سالها بگذرد

همی خواندش آنکه دارد خرد

 

یا آنجا که می فرماید:

 

از آن پس نمیرم که من زنده ام

که تخم سخن را پراکنده ام

 

هرآنکس که دارد هش و رای و دین

پس از مرگ بر من کند آفرین

پس می بینیم که دلیل معنوی سرودن شاهنامه بسیار قوی تر بوده است. او از قبول بندگی سلطان محمود چون سایر شاعران درباری سرباز زد و احساس میهنی اش آن قدر قوی بود که تا حد توان از به کار بردن واژه های عربی در شعرش خودداری کرد.آنجا که از زبان رستم فرخزاد می گوید:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار            عرب را به جایی رسیده ست کار

که تخت   فریدون    کند    آرزو             تفو بر  تو  ای  چرخ   گردون   تفو

به نظر شما این سخن احساس خود فردوسی نیست؟ آیا می شود بدون هم حسی با قهرمان داستان این گونه سخن گفت؟

به هر حال همانگونه که گفته اند حق فردوسی ادا نشد و هنوز نیز گاه و بیگاه به او حمله می شود و ای دریغ که این حملات گاه از دوست و گاه از دشمن به او می رسد.

به نظر من اگر هر ایرانی که برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد می رود ، به آرامگاه فردوسی نرود ، زیارتش تباه است و ایمانش ناکامل...