تا هست بن تاک وفرح بخش هوایی

هرگز نکنم از می و پیمانه جدایی

 

چون خاک شوم از گل من جام بسازید

نوشید و بگویید که ای دوست کجایی

 

دارم هوس باده نابی که به یک جام

سرمست ز ساقی بستانم  دو سه تایی

 

گفتا به غلط تاک "نه از بهر نبید است"

من در عجبم زین همه گفتار خطایی

 

می نوش و مکن شکوه ز بیش و کم دنیا

کاین چرخ ستم پیشه نکردست وفایی

 

یاد آر شب و دامن صحرا و می ناب

یاد آر که در خلوتمان بود صفایی

 

پیمانه چنین بانگ برآورد: فرانک!

بی باده گلرنگ در این شهر چرایی؟

دهم شهریور ۸۷ - یزد