بیا
نگاه کن مرا که با نگاه تو
برم ز یاد غصه های خویش را
به جذبه ی نگاه مهربان تو
قرار بخشم این دل پریش را
ببین که دست های نیمه جان من
چه آرزو به دل به جای مانده است
برای لمس حس خوب بودنت
در این خیال غم فزای مانده است
بیا بیا که باز چون گذشته ها
دوباره کودکی شویم و شادمان
به خنده خنده ، خوشه خوشه از فلک
ستاره دست چین کنیم نغمه خوان
بیا که احتیاج من به روی تو
همیشه در درون من نهفته است
ستاک ِ* لحظه های خوب شادی ام
از آفتاب مهر تو شکفته است
از آن زمان که رفتی از کنار من
اسیر مانده ام در این شب سیاه
بیا مگر ز شرم ماه روی تو
حصار شب به روشنی شود تباه
-------------------------------------
*ستاک : شاخه ی نورسته
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱ ب.ظ توسط فرانک
|