شیر خدا ، شاه مردان
علی آن شیر خدا شـاه عـرب الفتی داشته با این دل شب
شـب ز اسـرار علی آگاه است دل شـب محرم سر الله اسـت
شب شنفته است مناجات علی جوشش چشمه فیـض ازلی
فجر تا سـینه آفـاق شـکافـت چشم بیـدار علی خفتـه نیـافت
روزه داری که به مهر اسـحار بشکـند نــان جـویـن افـطـار
ناشـناسـی که به تاریکی شـب می برد شام یتــیـمان عـرب
پادشاهی که به شب برقع پوش می کشـد بار گدایـان بر دوش
شــاهبازی که به بال پـرواز می کـنـد در ابـدیـت پر واز
شه سواری که به برق شمشیر در دل شب بشـکافد دل شیر
عشق بازی که هم آغوش خطر خـفت در خـوابـگـه پیغمبـر
پیشـوایی که ز شــوق دیــدار می کـند دشمن خود را بیــدار
میزند پس ٬ لب او کاسه شیر می کند چشم ٬ اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست تو خدایی مگر ای دشمن دوست
در جهانی ٬ همه شور و همه شرّ ها عـلیٌ بشـرٌ کـیف بشــر
شبروان مست ولای تو علی
جان عـالم به فدای تو علی
شهریار همه آنچه که در توان قلم برای نوشتن از علی (ع) بوده را در این شعر آورده و چه زیبا هم آورده
اما
احساس همه ما نسبت به علی علیه السلام حسی است که قابل نوشتن و قابل بیان نیست
مولا علی ، دوستت داریم
به خاطر شجاعتت، مهربانی ، مردانگی و آزاد اندیشی ات.
دوستت دارم زیرا بر خلاف جهل زمان خود حرکت می کردی
دوستت دارم زیرا می دانم اگر هم اکنون نیز در میان ما بودی ،بسیاری از آنانکه چنین می نمایند که الگویشان تویی همان ها خانه نشینت می کردند.
دوستت دارم ، بی بهانه دوستت دارم.